کاپیتان

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۳٠ ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


شب قدر

سلام              دیشب رفتیم مراسم شب قدر ...البته مسجد خیلی گرم بودیم ما هم رفتیم خونه آقاجون ومنم تا صبح خوابیدم ..اما تلویزیون روشن بود وبعضی ها هم بیدار بودند...

قراره سه شنبه بریم مشهد پیش مامان جون اینا ..آخ  جون همه رو میبینیم ...                                                                

وقتی برگشتم عکساشو میذارم وهمه اتفاقات رو تعریف میکنم ....

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۳٠ ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


خبر خبر من وارد 4 ماهگی شدم

                                                         

   انگار همین دیروز بود که تو بیمارستان چشمامو باز کردم ودنیا رو دیدم ...

 

انگار همین دیروز بود که به خاطر مختصر زردی که داشتم عمو محمد از بیمارستان برام مهتابی مخصوص آورد 

 

ومن زیرش میخوابیدم ومامان وبابام ومامان جون بهجت حسابی نگرانم بودن ...

 

انگار همین دیروز بود که دایم دلم درد میگرفت و تا صبح به خودم میپیچیدم ...  چقدر زود گذشت ....ومن الان در آستانه ورود به چهار ماهگی هستم ....

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢٧ ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


وقتی بابا کوچک بود

ببینید شباهتی با من داره ؟

 

                                                                               

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢٤ ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


خنده های گل پسر

                       

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢٠ ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢٠ ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


نمایشگاه قرآن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱٩ ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


اولین عکس سه ماهگی

این اولین عکس سه ماهگی منه تو آسمون

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱٧ ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


اتاق من

سلام

 

ا

نظرتونو

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱۳ ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


جموم کردن

 

این هم عکس حموم کردن من

                                                     

                               

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱۳ ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


لباسشویی جدید

سلام

رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه شما تبریک میگم موقع افطار وسخر برای من هم دعا کنید

تازه خبر اینکه دایی محمود(دایی مامانم)برای تولدم یه مینی واش دوقلو خریدن که آقا رسول امروز از مشهد اوردنش ومامانم امروز افتتاحش کرد ولباسامو باهاش شست .

راستی یادم رفت بگم که به علت درخواست های مکرر اقوام ودوستان قرار شد عکسی که تو حموم گرفتم براتون بذارم وبس منتطر باشید

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱٢ ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


مخصوص دایی جواد

سلام

 

عکسی که امروز میخوام بزارم مخصوص دایی جواد جونمه .

یادش بخیر دایی جواد یادتونه اومدین خونمون من الان خیلی بزرگ شدم . راستی دایی جون من بالاخره

موفق شدم بگم (آقا)  ....حالا دیگه سر مامان وبابامو میخورم بس که آقون باقون میکنم .

کاش میشد یا شماها بیایید تهران یا ما می اومدیم مشهد...

 

                                    

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٧ ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


خوابی همراه با ارامش

سلام

وقتتون بخیر .امروز براتون یه عکس جالب دارم .من وقتی خیلی مامانمو خسته میکنم تصمیم میگیرم یه کمی با بابایی گلم وقتمو بگذرونم . که معمولا بنج شنبه هامو به این کار اختصاص میدم اخه بابایی گلم بنج شنبه ها زودتر میان خونه . بعد روی سینه بابایی دراز میکشم ومیخوابم (تکون هم نمیخورم )بابای طفلکم هم مجبوره تا من بیدار بشم همینطوری بمونه (خیلی طول نمیکشه معمولا دو ساعت بیشتر نیست )

قهقهه

اینم عکسش

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٦ ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


عکس خانوادگی

گفته بودم چند وقت قبل رفته بودیم بارک لاله ...این اولین عکس خانوادگیمون رو همراه مامان وبابام گرفتیم .

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٥ ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


وقتی حموم میرم....

وقتی میرم حموم یه وان خیلی باحال دارم توش میشینم خیلی کیف میده البته میدونید که نمیتونم عکسی که توی حموم گرفتم براتون بذارم (خوب بالاخره خوب نیست) به جاش این عکسم رو میذارم

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٤ ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


اولین بار که رفتیم پارک

اولین بار که رفتیم بارک (بارک لاله) این لباس رو بوشیدم . خیلی بهم میاد نه؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٤ ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


جاتون خالی رفتیم مشهد

سلام

 

من اومدم هفته گذشته که تولد حضرت مهدی بود ما رفتیم مشهد خیلی خوش گذشت جاتون خیلی خالی بود حرم هم رفتیم این اولین باریه که من مسافرت میرم .

ان شاءالله عکسامو خیلی زود براتون میذارم.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۳ ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()