میثم در شیراز

سلام سلام

ما اومدیم با دست پر ...یه عالمه عکس و خاطره

ازبس شنیدیم که شیراز و اردیبهشتش !!!...عطر بهار نارنج و گل وبلبل  و روز شیراز و بزرگداشت حافظ و...بالاخره تصمیم گرفتیم و اون قدر تو سر بابایی خوندیم که بالاخره مارو برد شیراز ...اما چه شیرازی !!! عالــــــــــــــــی ...هوا، توپ ....

خلاصه اونجا حسابی با اقا میثم کیف کردیم : باغ ارم و گلهاش ،‌ باغ دلگشا که واقعا دلگشا بود ،‌باغ عفیف آباد با وسعت و سرسبزی مضاعفش ،‌ارگ کریم خان با عطر دیوانه کننده بهارنارنجش ، نارنجستان و صفای حیاطش ،‌مسجد وحمام وکیل ، بازار وکیل و بازار مشیر ( وای که چه چیزای قشنگی توش بود ...حیف که بسی گرون بود ....) شاهچراغ ، تخت جمشید که فکر میکردم وسیع تر از این حرفا باشه ،‌و......

اینا رو گفتم که اگه تا حالا شیراز نرفتید برید ببینید که عجب شهری و عجب مردمی داره ...که حقا :

این شهر پرآوازه ..خوب ومهمون نوازه

-------

خوشا شیراز ووصف بی مثالش

خداوندا نگه دار از زوالش

----

ازحق نگذریم مردم با مرام و مودبی داره ساده و صمیمی ...شهر بدون دود و بوق و ترافیک ...به قول همسر جان من ، تو تهران همه ادمو به شکل پول میبینن اما تو شیراز آدما رو به شکل آدم میبینن ...با محبت و صمیمی ان ...اونجا بود که با خودم گفتم اگه قرار باشه شهر دیگه ای رو به جز مشهد برای زندگی انتخاب کنم میرم شیراز .....

حالا بگذریم از شبای جمعه و حافظیه که دیگه درحقیقت میشه گفت : حافظ پارتی !!!!!!

یه سری عکس هم از آقا میثم گل و بلبل در شهر گل و بلبل میزارمن براتون حال کنید ....

یه دونه اینجابقیه اش در ادامه مطلب

 

 

ان شالله تو پستای بعدی عکسای همدان و جشن تولد یکسالگی میثم رو میزارم 

پس پست بعدی سرشار از عکس و خاطره است ....

منتظر باشید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٢ ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


تقویم 1388 آقا میثم

اینم از تقویم 88 آقا میثم ...

راستی تا یادم نرفته بگم که فکر میکنم  سن شکوفایی یادگیری تو نی نی کوچولوها یازده ماهگی باشه ...درمورد پسر من که اینطوری بود ...ضبط صوت ودوربین فیلمبرداری  دیدید..؟ یه چیزی تو همون مایه ها ...

حلقه های هوش رو از استوانه درمیاره و برای خودش حسابی دست میزنه ...

اهنگ سلام کردن و اسم بعضی از دور  وبریا رو بلده ...

توپ رو میندازه و برای خودش دست میزنه ...

ازش بپرسی خرسی کو ؟ دنبالش میگرده ...و همینطور بابایی و عمه جون ...البته درمورد دوتای اخر اول به در ورودی نگاه میکنه ..همون جایی که عمه و بابایی از اونجا وارد میشن ...

اینقدر حرف میزنه که دیگه صداش تو خواب هم تو کله ام میپیچه ...

خدا حفظش کنه ...میثم و همه بچه های گل ایران زمین رو ....

این شعر هم ضمیمه تقویم :

میثم میگه :بابایی

منو ببر یه جایی

بیا بریم مهمونی

خونه عمو یا دایی

باباش میگه :نمیشه

جمعه میریم مهمونی

بعد جمعه رو با تقویم

نشون میده به نی نی

میگه :ببین که هفته

فقط یه جمعه داره

این روزا برای گردش

باقی برای کاره

گردش مهمونی هم

روی حساب کتابه

نی نی میگه :باباجون

تقویمتون خرابه

یه تقویمی بخر که

توش پرجمعه باشه

فکر میکنه که مشکل

از تقویم باباشه

 

برای میثم دونمونه درست کردم

این یکیش

 

 

 

 

 بقیه تقویما تو ادامه مطلب

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٧ ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


چه میثم سفیدی ماهواره امیدی

سلام سلام

 

ما اومدیم

 

میدونم که خیلی وقته اپ نکردم اما واقعیتش اینه که عکسایی که تو تعطیلات نوروز گرفتیم رو مشهد جا گذاشتیم ...مطلب هم بدون عکس گل پسر صفا نداره ..

الان همه با یه دونه عکس برای خالی نبودن عریضه اومدیم...

 

اما درباره عنوان پستی که گذاشتم : چه میثم سفیدی  ماهواره امیدی!!!

این بیت رو یکی از اقوام موقعی که اومد دیدن میثم براش خوند که به نظرم جالب اومد ...

اما اینکه پسر نازنین من تا حالا چقدرپیشرفت کرده ؛یه حرفای قابل گفتنی دارم :

میدونید که فسقلک من هرماه صبر میکنه تا ٢٨ ام اون ماه بیاد و کارجدیدش رو رونمایی کنه ...این ماه هم با شروع چهاردست وپا کلی مارو ذوق زده کرد ....نیشخند

* دیگه اینکه امروز ،همین امروز، برای اولین بار خودشو رسوند به لبه تخت و محکم به زمین خورد و داد وهوارش بلند شد ...

*تا حالا زیاد با این صحنه مواجه شدید که بچه ای درحال راه رفتن دراز کشیدن غلت زدن و...غذا بخوره ....میثم من درحال ایستاده غذا میخوره خنده

*خداحافظی کردن ودست دادن رو هم بلده تشویق

*یه کوچولوهم این ماه سرماخورد و مجبور به استفاده از دارو شدگریه

*آها یادم رفت بگم که مدال طلای( مامان نوردی) رشته جدیدی که اقا میثم اختراع کرده ؛ رو بدست اورده ...از سر وکول مامان بالا میره ...کلافه

......تا تولد ١ سالگی گل پسرم چیزی نمونده ...همه چی به سرعت برق وباد گذشت ...یادش بخیر روزی که دنیا اومد با خودم میگفتم اوووووووه تا کی شش ماهه بشه ...چشماموباز کردم دیدم داره یک ساله میشه ....خداروشکر

 

راستی امسال آقا میثم حدود ١٣تا تقویم برای کوچولوهای فامیل درست کرد (البته مامانش )با عکس خود بچه ها ...مامان باباهاشون کلی ذوق کردن ..واسه خود میثم هم درست کردم حالا میزارم براتون ...ان شاالله تو پست بعدی ....

 

چون عکس زیادی نداره همین جا عکساشو ببینید احتیاج به ادامه مطلب نیست ...

 

آها بزارید یه شعر هم بزارم ...برای همین عکسیه که گذاشتم ...نی نی دارا واسه کوچمولوهاشون بخونن:

 

نی نی کوچولو یه دونه

شلوار آبی داره

میپوشه و تو جیبش

هزار تا چیز میزاره

نمیتونه راه بره

وقتی جیبش پرمیشه

ازدست جیب شلوار

حسابی دلخور میشه

فکرمیکنه که این جیب

حتما یه عیبی داره

لجش میگیره وزود

شلوار رودرمیاره

یه شلواری میخواد که

سنگین نباشه جیبش

مامان اون میخنده

به فکرای عجیبش

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱ ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()