مهربونیای میثم

عشق مادر به فرزند ! این جمله ایه که همیشه برای عشق ناب و خالص و بدون چشمداشت ،مثال زده میشه ؛ اما من به تجربه 3 سال و نیم مادری ام !! !!! به این نتیجه رسیدم که عشق فرزند به مادر حداقل تو چندسال اول زندگی از عشق مادر به فرزند ناب تر و خالص تره ! چرا ؟

چون من میثم رو به خاطراینکه پسرمه و از گوشت و پوست و استخوونمه دوستش دارم ، چون دارم براش زحمت میکشم دوستش دارم چون مادرم دوستش دارم ! الان هم فکر میکنم اگه یه روز خلاف اون چیزی که فکر میکردم بشه یااینکه  کاری انجام بده که خدا راضی نباشه ، واقعا دوستش ندارم ، و کم ندیدم مادرایی رو که بچه هاشون رو نفرین میکنن و دوست ندارن لحظه ای تواین دنیا باشن ؛اما میثم خیلی خالصانه تر به من عشق میورزه حتی وقتی من دعواش میکنم بازم به من پناه میاره ، اینقدر مهربون و با محبت صدام میزنه که دلم غنج میره : صبح که بیدار میشه از تو تختش صدا میزنه :

مامانی عزیزم ، خوشگل ونازم ، ناز و عسلم ، مامانی گلم  و... خلاصه تا من جوابش رو ندم همینطور ادامه میده و من همینطور ذوق میکنم ...حس میکنم این محبت سرشار خیلی بی دریغه حتی اگه من اون مادری نباشم که میثم دوست داره بازم حاضر نیست مادرش رو با مادر دیگری که ممکنه خیلی مهربون تر باشه عوض کنه ...اینه که میگم عشق بچه به مادر بیشتره گرچه شاید به مرور زمان این عشق ککمرنگ تر بشه یا خدایی ناکرده از بین بره !!!

 

بزرگی میگفت : درمقابل خدا مثل بچه ای باشید که وقتی مادرش دعواش میکنه همون اول بدوبدو میره تو بغل مامانه ، وقتی خداوند میگه : فروا الی الله (به سوی خدا فرار کنید ) یعنی اینکه وقتی حسابی درمقابل خدا شرمنده اید بدویید برید تو بغل خدا بعد میبیند که مثل یه مادرمهربون به جای اینکه دعواتون کنه محکم بغلتون میکنه و نوازشتون میکنه ....

 

 

بگذریم

 

پسر عزیز من روز وفات حضرت معصومه برای اولین بار تو مسجد مکبری کرد و برای نمازگزارا (ان الله و ملائکته یصلون علی النبی ...) خوند و همگی صلوات فرستادن و کلی تحسینش کردن ...وقتی صدای ظریف و نازکش رو شنیدم از شوق اشک ریختم بی اختیار سرم رو گذاشتم رو مهر و خدارو به خاطر رحمت واسعه اش شکر کردم ...

یعنی میشه یه روز واسه امام زمانش اذان بگه : ارحنا یا میثم !

 ******************************************************

 

سال جدید هم با قدم های پر از نعمتش داره میاد ...خدارو به خاطر گذشتن یه سال پر برکت سپاسگزارم و شرمنده ام از اینکه نتونستم بندگی کنم ، واز خدای عزیز میخوام که امسال رو سال ظهور مولا و سرورمون صاحب الزمان قرار بده  و توفیق بندگی و تسلیم رو به هممون بده .

 

بریم سراغ عکسای اق میثم :

جشن پایان سال کلاس قرآن با سفره هفت سین

 

 

تو نمایشگاه اسباب بازی یه ساعت آموزشی دیدم خواستم بخرم گفتم چه کاری ؟میشینیم با پسرم درست میکنیم حالشو میبریم ...این بود که دست به کار شدیم یه دونه آکاسیو از انباری خونه یافتیم

پسرک هم نشست و با ابرنگ و قلم مو هر رنگی دلش خواست توش زد

 

بعدش یه سری پازل اعداد انگلیسی  داشتیم که بیکار مونده بود اونا رو هم یکی یکی با دقت رنگ کردوبا چسب چوب چسبوند

 

 

بعد از کاردستی یه کم رنگ بازی با صورت خیلی حال میده

شما هم اوج شادی و انرژی و خنده رو تو این عکس میبینید (عاشق این خنده هاشم ... اینقدر که با خنده بلند بچه ها انرژی میگیرم با هیچ چیز دیگه ای اینقدر خوشحال نمیشم )

 

اینا یه سری اهنرباست که باهاش هرچی دلت بخواد میتونی درست کنی ...دعای خیر خیلی از مامانا پشت سر خالق این اهنرباهاست بس که سرگرم کننده و خلاقانه است این پسرک ما چه کارا که با این اهنرباها نمیکنه اسمش (مگ اهنرباییه که ایرانیش بسیار قوی و خوبه ) با این آهنرباها میشه فهمید که دهن هر بچه ای تو چه زمینه ای فعالیت میکنه مثلا میثم من دائم با اینا سازه های ساختمانی درست میکنه حجم میسازه و...

 

این برفا هیچ ربطی به تهران و خونه ما نداره این مدل برف رو ما تو مشهد و خونه مامان جون دیدیم که از عکس مشخصه این وروجک ما چقدر ذوق کرده و با دختر داییش مشغول ساخت آدم برفی هستن

اینم حاصل کار زهرا جون و میثم

 

از نمای نزدیک تر

 

 

 

 

آما ... گفته بودم که یه دوست داریم به نام حسین جون که خیلی دوستش میداریم ، این حسین جون ما یه عمه داره که خیلی دوست داشتنیه ماهم دیدیم عمه به این خوبی ،میثم هم که یه عمو داره که سخت  دنبال یه خانوم گل میگرده لذا از ارتباط تنگاتنگ میثم و حسین بهترین استفاده رو کردیم و یه عروسی در اخرین روزهای سال 90 جور کردیم میشه گفت درحقیقت بانیان خیر این ازدواج میثم و حسین بودن که از شش ماهگی با هم دوست شدن و الحمدلله تا الان هم دوست جون هستن حالا که دیگه فامیل هم شدیم ...این عکس پسر گل من در جایگاه عموش  ! ان شالله تو کت شلوار دامادی ببینیمت ...(از حق نگذریم دوست ندارم داماد بشه و از من دور بشه !!!)

---------------------------------------------------------------

× سالی که گذشت به فرموده رهبرم سال جهاد اقتصادی بود از اینکه دیگران چه کردند و چه بلاهایی سر اقتصاد مملکت درآوردن و بزرگترین اختلاس تاریخ اقتصاد ایران رو تو سال جهاد اقتصادی انجام دادن که بگذریم میرسیم سر این بحث که من به شخصه به عنوان یه مادر و یک زن خانه دار برای لبیک به پیام رهبرم چیکاری کردم ؟ متاسفانه یه عادت غلطی که ماها داریم اینه که همیشه از دیگران توقع داریم به وظایفشون عمل کنن غافل از اینکه خودمون هم یه نفر از بدنه همین جامعه هستیم ...

از روزی که رهبرم این پیام رو دادن عزمم رو جزم کردم تا جاییکه ممکنه کالای خارجی نخرم تا جاییکه امکان داره به پسرم یاد بدم که خریدهای اضافی نه تنها آدم رو پایبند به دنیا میکنه بلکه تیشه به ریشه اقتصاد مملکتش زده ...

سعی کردم تو خرید کالا به کمترین و ساده ترین و ایرانی ترینش بسنده کنم (قبول دارم که بسیاری از اجناس ایرانی کیفیت مناسب ندارن اما قبول کنید که فراوون هستن اجناس ایرانی که کیفیتی بسیار بالاتر از نمونه های خارجی دارن ....

همه اونایی که بچه داشتن میدونن که بچه ها رشد سریعی دارن و خرید لباس با کیفیت بسیار بالا مهمون دوماهشونه ، پس چه اجباری که پول بیزبون رو صرف چیزی کنیم که قراره مهمون دوروزمون باشه ؟ علاوه بر این من از خرید لباسای ایرانی برای میثم راضی ام و خیلی خیلی بیشتر از نمونه های خارجی که احیانا براش هدیه آوردن عمر کرده ....

اینها غیر از درد بزرگی هست که متاسفانه تو جامعه ما باب شده و اون درد (مارک خریدن ) هست ...اینقدر بدم میاد از آدمایی که دنبال اجناس مارک هستن ، واقعا وقتی میبینم یه تولید کننده چینی اجناسش رو با مارک اروپایی به ما میفروشه و خریدار ایرانی هم متاسفانه با سربلندی وافتخار خدا تومن پول بابتش پرداخت میکنه ، به شعور خردار شک میکنم ،حس میکنم به راحتی به شعورشون  توهین میشه و  اونها  هم با افتخار از این عمل توهین آمیز یاد میکنن ...

نمیدونم رهبرم امسال رو چه سالی مینامن اما هرچی  باشه سمعا و طاعتا !

 

##############################################

امسال هم مثل هر سال توفیق زیارت اما م رضا علیه السلام نصیبمون شد و انشالله تا 13 نوروز در جوار ولی نعمتمون هستیم و دعاگوی دوستان ...

 

 

سال خوب و خوش همراه با صحت و سلامتی داشته باشید حق یارتان

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳ ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()