تولید ملی ، حمایت حمایت

این پست قراره اختصاص داشته باشه به تولید ملی ... اینجا دلم نمیخواد از کلیات و مسایل اقتصادی کلان جامعه بنویسم اینجا دلم میخواد فقط از مسایل کاربردی روزمره زندگی که میشه به راحتی این شعار رو عملی کرد ،بنویسم

البته هممون میدونیم که خرید جنس ایرانی همه جا و برای همه چیز ،راحت نیست بعضی از اجناس مشابه ایرانی ندارن که اینجا تکلیفی نیست بعضی اجناس مشابه ایرانی دارن اما ما اطلاع کافی نداریم علاوه بر اینا یه قدری هم جهاد نفس و مبارزه با هوای دل هم مهمه خیلی چیزا برای خودمون و بچه هامون لازم داریم که وقت خرید وسوسه میشیم خارجیش رو بخریم چون شیک تره ! و این یه مبارزه با نفس جدی میطلبه ...با این توصیف سال جهاد اقتصادی و بعدش حمایت از تولید داخلی همراه و قرین هست با یه جهاد اکبر به نام مبارزه با نفس که ان شالله بتونیم از تصمیمات دنیوی برای رشد و تعالی اخروی بهره بگیریم .

من وقتی برای حمایت از تولید ملی مصمم شدم که تو پیام رهبر دیدم ( به این مسئله به عنوان یه فریضه نگاه کنیم ) و هممون میدونیم که فریضه یعنی واجب ! واین خیل یکار رو سخت میکنه ...اونایی هم که به هر دلیلی نمیخوان حرف رهبر رو گوش بدن به خاطر حمایت از برادر و هم وطن خودشون این کار رو بکنن گرچه بعد یمیدونم این افراد حس برادری ونوعدوستی و وطن دوستی داشته باشن !

 

                (خرید جنس به اندازه لازم ، اصلاح الگوی مصرف)

  • من به عنوان یه مادر در حقیقت مدیر خانه ام و میتونم به فرزند وهمسرم بیاموزم که هر چیزی ارزش خریدن نداره ،یه قدری که بیشتر فکر کنیم میبینم تو خونه های  ایرانی بَرج بیش از خرج جیب پدران رو خالی میکنه ، ما که بچه بودیم سالی دوبار کفش میخریدم یه بار عید یه بار موقع مدرسه ها با همون کفش مدرسه توایام زمستون مهمونی هم میرفتیم اگه احیانا بچه خوبی بودیم و کفشامون خراب نمیشد و سایزش کوچیک نمیشد ، خرید کفش جدید معنایی نداشت ، ما به لطف تحریم اقتصادی و جنگ و... قانع بزرگ شدیم نسلی شدیم که اگر سر زانوی شلوارمو ن به خاطر شرارت های کودکانه پاره میشد مادرمون با وصله هایی که تو بازار میفروختن و مدل لی بود برامون وصله میکردن و ما هم بدون هیچ ناراحتی میپوشیدیم ،نسلی بودیم که اگه مانتو یا لباس مهمونی دختر خاله بزرگترمون تمیز و خوب مونده بود و فقط براش تنگ شده بود بدون ناراحتی و قیافه گرفتن ، میگرفتیم و میپوشیدیم و کیف هم میکردیم (یادمه یه پیراهن مهمونی خیلی قشنگ بین 5 الی 6 نفر از دختر خاله ها گشت هیچ کس هم نمیگفت این قبلا مال من بوده ، چون به این نوع زندگی عادت کرده بودیم ) نه اینکه پدرمون نداشت ، بالاخره سردبیر یه روزنامه مطرح کشوری بود و درآمدش خوب بود منتهی به ما یاد داده بودن که مراعات دیگران رو بکنیم و طوری زندگی کنیم که دیگران حسرت نبرن ! اما همین نسل بزرگ شدیم و الان فرزندانمون رو مصرف گرا و تجمل گرا بار آوردیم  هجوم اجناس غربی و تبلیغات آنچنانی هم وسوسه امون کرد و افتادیم تو دامی که نباید می افتادیم .. امروز وقتی به پسر کوچک 3 ساله ام میگم : مثیم جان میخوای این کفش رو برات بخرم ؟ میگه : مامان ! من که کفش دارم !!! این یعنی اینکه مادرم ! من دارم به اقتضای فطرتم به آنچه دارم قناعت میکنم اما تو میخواهی مرا مصرف گرا کنی میخواهی به من بفهمانی که چند جفت کفش داشتن در زمانی که نیاز نداری عار نیست ، زشت نیست ...درصورتیکه هست ! اینه که من فکر میکنم نسل آینده ما به مراتب از نسل گذشته مصرفی تر و تجمل زده تر هستن ... لذا تصمیم گرفتم تا وسیله قبلی قابل استفاده است برای خرید یه دونه جدیدش هرچند زیباتر و جذاب تر اقدام نکنم واین رو به پسرم هم بیاموزم

 

 

                         (جلوگیزی از اسراف و تبذیر )

          اسراف با تبذیر فرق داره اسراف یعنی چیزی رو بیش از اندازه مصرف کردن و تبذیر یعنی چیزی رو در جایی که جایگاهش نیست استفاده کنیم :

قدیمیا یه کار خوبی میکردن که ماها سنمون قد نمیده ولی شنیدیم که وقتی چیزی رو برای کسی هدیه میبردن اون رو لای بقچه ترمه میپیچیدن و به عنوان تحفه میبردن  ، طرف مقابل هم با عزت بقچه رو باز میکرد هدیه رو برمیداشت و تشکر میکرد و بقچه رو یا خالی یا با یه هدیه کوچیک دیگه به صاحبش تحویل میداد  ؛ اینجا چند تا کار خوب انجام میشد اول اینکه هدیه لای پارچه اصیل ایرانی با رنگ و نقشه ایرانی که خیلی هم دلربا بود تقدیم میشد ( حمایت از محصول ایرانی ) دوم اینکه کاغذ کادویی درمیان نبود که حداقل 500 تومن براش هزینه شده باشه و ساعتی بعد جلوی چشمات پاره پاره بشه در حقیقت خیلی محترمانه 500 تومن از جیب شما جلوی چشمتون پاره شده !!!!! که اگه این کار رو کسی با ما بکنه همون جا یه کشیده نثارش میکنیم !!!!غافل از اینکه خیلی آروم و نرم پول از جیب شما خارج شد و پاره شد ...

حالا بگذریم از اینکه چه طرح ها و نقاشی هایی روی این کاغذ کادوها چاپ شده و هیچ کدوم تناسبی با فرهنگ اصیل ما ندارن ( for you) !!! (happy birthday) ) (my heart) ,....

سوم اینکه همون طور که من برای دوستم ارزش قایل بودم و هدیه ای در حد توانم براش بردم اون هم به فراخور توان و چیزی که تو خونه داره هدیه کوچیکی که معمولا خوراکی هم بوده توش میذاره و به من برمیگردونه و این یعنی محبت دوطرفه .

نکته ای که برای حل این مسئله به ذهنم رسید این بود : 1- یا از کیسه های نایلونی با طرح های قشنگ که الان توبازار خوشبختانه ایرانیش هم موجوده استفاده کنیم و هدیه رو تو اون بزاریم تا نفر بعد هم بتونه برای کسی دیگه استفاده کنه

2- راه بعدی ساختن یه جعبه هدیه بود که الان به مدد اینترنت روش ساختش رو میشه راحت پیدا کرد با کمی چسب و کاغذ و احیانا خرده پارچه و روبان میشه یه جعبه هدیه درست کرد که موندگار هم باشه هنر دست خودمون هم باشه یه یادگاری هم محسوب بشه

 

              ( همیاری و همفکری در جهت خرید جنس ایرانی )

خیلی دوست داشتم یه سایت طراحی کنم که توش همه نوع جنس با دسته بندی مرتب باشه تا هرکس قصد خرید کالایی رو داره به اون سایت مراجعه کنه و ایرانیش رو ببینه ، اینکه اصلا از این جنس ایرانی وجود داره یا نه و اگه وچود داره ازکجا میتونه تهیه کنه ؛ این کار برای من که با فضای طراحی سایت خیلی آشنا نیستم و یه فسقلی وروجک دارم و در کنارش یه ناخنکی هم به درس میزنم ، کمی مشکله اما به ذهنم رسید اجناسی رو که برای خودم ، همسرم و میثم تهیه میکنم وایرانی هستن روی وبلاگ میثم بزارم تا هم جنبه راهنمایی داشته باشه وهم اینکه  بدونیم  چه اجناسی مشابه ایرانی دارن ...

تو خرید اجناس هم سعی میکنم از فروشنده بپرسم این جنس کجایی هست ؟ آیا مشابه ایرانیش هم هست یا نه ؟

 

                  ( پشتیبانی و تغذیه فکری تولید کننده )

نکته دیگه ای که خیلی حائز اهمیته اینه که برای اینکه تولید کننده ایرانی دلگرم بشه و بتونه تنوع کالا رو در حد نیاز مشتری افزایش بده سعی کنیم فرهنگ پیشنهاد دادن رو تقویت کنیم ...الان هم روی اغلب کالاها شماره پشتیبانی از مشتری درج شده ، میتونیم وقتی از کیفیت جنسی راضی نیستیم یا اینکه درمورد این جنس نکاتی به ذهنمون رسیده که اگه روش عملی بشه کاربرد بهتر و مشتری بیشتری خواهد داشت ، یه تلفن به تولید کننده بزنیم و براش توضیح بدیم  ، مثال میزنم : ما  مادرا طبق تجربه بچه داری درمورد لباس بچه ها چیزایی به ذهنمون میرسه که به ذهن طراح لباس نرسیده چون با بچه و لباسش درگیر نبوده لذا من  به عنوان مادری که این نیاز رو حس کردم زنگ میزنم به تولید کننده و براش توضیح میدم  ، امتحان کنید ببینید چه استقبالی میشه ...به عنوان مثال یه تولید کننده لباس کود ک ایرانی هست به نام ( غنچه )  لباسایی که تولید میکنه از لحاظ جنس و رنگ و طرح بسیار عالی هست منتهی یه مشکلی تو یقه لباس داشت که من بهشون تذکر دادم با روی باز و خوشحالی از من قبول کردن و گفتن که از طرحایی که میدین استقبال میکنیم ، یکی دیگه از طرح هایی که شرکت غنچه میزنه اینه که روی لباس بچه ها یه بیت شعر با خط زیبای نستعلیق نوشته شده واین یعنی لذت استفاده از جنس ایرانی و ایرانی بودن .

 

یه جا دیدم تو شرکت (لایکو ) روی یه جفت جوراب پسرونه قشنگ با جنس بسیار مرغوب نوشته شده بود : ساخت ایران ، با افتخار !!اون وقت  متاسفانه مردم ما انقدر مقهور فرهنگ شرق !!! (کشور دوست و برادر ، چین ) شدن که وقتی پست مربوط به حمایت از تولید ملی منو میخونن برام شفای عاجل از خدا میطلبن !!! به نظر شما

ملتی که نداند و نداند که نداند ...(همان بهتر که )در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

اینا هم یه نمونه از خریدای من برای میثم :

یه جفت صندل تابستانی از کفش ملی

 

 

این وقتی تو پاش هست :

 

البته بعضی اجناس چینی رو با نام ایرانی هم میفروشن چون میدونن ایرانیش بهتره اما من به این هم دقت کردم:

 

این شلوارا به تدریج خریده شده اما همش ایرانی ان :

مارکش : جامه دوزان

 

* به وب سایت غنچه و لایکو هم سر بزنید چیزای خوبی داره

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳۱ ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()


بیا مشهد عارفان را نگر

خدا بر سر ملک ایران نوشت

خراسان زمینی است رشک بهشت

سناباد شد شهر لطف و صفا

به لطف علی بن موسی الرضا

جهانی هوادار این نام شد

طواف کبوتر بر این بام شد

بیا قبله عاشقان را نگر

بیا مشهد عارفان را نگر

از این مردمان مجاور نشین

ببین زائران را رضا بر جبین

دعای بهارش تو را یار باد

                                        همیشه بر و بومش آباد باد

 

جاتون خالی امسال تمام عید رو مشهد بودیم و لذت بردیم ، مشهد ما یه چند سالی هست که عید نوروز اِلِمان های جالبی رو نصب میکنه ما هم امسال به قول مشهدیا (زائربازی) درآوردیم و دوربین به دست راه افتادیم و با این نمادا عکس گرفتیم البته تعدادش خیلی بیشتر از این بود منتهی وسعت شهر مشهد نذاشت تا از همه اونا عکس بگیریم ...

 این نمادها هرکدوم یادآور خاطرات گذشته و حس خوب کودکی بودن :ببینید :

 

 

اولین عکس رقص محلی خراسانه همونطور که میبینید کنار هر تندیس نام طراح و مجری هر کدوم رو روی تابلویی نصب کردن و برای هر طرح یک عدد انتخاب شده که بازدید کننده بتونه از میان این طرح ها بهترین رو انتخاب و پیامک بزنه ،در حقیقت یه جور مسابقه هم محسوب میشد (میدان بوعلی)

 

 

 

اینم یه لونه پرنده که اول بهاری سه تا تخم خوشگل گذاشته (میدان فردوسی )

 

 

اینم یه گیوه که توش سبزه های عید رو کاشتن (میدان جانباز) (زهرا حسین میثم )

 

 

این یکی از زیباترین طرح ها یی بود که اجرا شده بود : چرخ خیاطی قدیمی مامانا با تمام جزئیات ...بسیار زیبا کار شده بود و خیلی هم بزرگ بود  ...

این عکس یه پی نوشت هم داره :‌

اون جوش های ریزی که تو صورت میثم میبینید اثر آبله مرغان !! هست  بله آقا میثم روز 8 فروردین ابله مرغون گرفت البته تو کل بدنش 15 تاییی بیشتر نبود و خداروشکر اصلا اذیتش نکرد اما ... جمع کثیری از بچه های فامیل به همین سبب ابله مرغون گرفتن و اخبارش تا الان که 20 فروردین هست کم کم میرسه که فلانی هم گرفت !!!! ما هم اصلا عذاب وجدان نداریم  چون بالاخره باید بگیرن دیگه نیشخند

خلاصه گفتیم اگه از اخبار شنیدید که ابله مرغان وسیع مشهد را فرا گرفت تعجب نکنید عاملش تو تهرانه !!چشمک

 

اینم یکی از خاطره انگیز ترین هاش هست : کتاب فارسی اول دبستان )یادش بخیر (

 

 

به این میگن(چراغ والور) یه چراغ قدیمی که اون موقع ها خیلی استفاده داشته علاوه بر اینکه اتاق رو گرم میکرده به گفته یکی از قدیمیا روش یه دونه چهارپایه میذاشتن و  قابلمه غذای بچه رو روی اون میذاشتن روی در قابلمه هم قوری چایی !!! فکر کنید همه اینا وسط یه اتاقی بوده که توش 7 الی 8 تا بچه قد و نیم قد درحال بازی بودن !!!! تعجب

حالا من تواین فکرم که چرا بچه های قدیم اینقدر حرف گوش کن بودن بچه های حالا !

یعنی واقعا فکر اینکه یه همچین وسیله ای تو یه اتاق که هیچ تو یه خونه باشه و یه دونه بچه هم  توش باشه میتونید بکنید ؟

راستی یه نکته دیگه هم توش هست و اینکه چقدر قدیمیا قدر انرزی رو میدونستن وازش اینقدر دقیق و بهینه استفاده میکردن ...

 

اینم قلک بچگیامون ! که وقتی میشکست چه حالی میداد لبخند پولای توش هم اصلا 10 هزارتومنی و 5 هزارتومنی نبود همون 20 تومنیای قدیمی بود که بچه های الان اصلا نمیشناسنش 

(میدان اما م خمینی)

 

 

این نماد رو روی یه مسجد هم دیدم اما ربطش رو به ایستگاه مترو نمیدونم مژه

 

 

اینجا یه آتلیه خیابانیه جاییکه درست شده  برای بچه ها تا بشینن توش و عکسای خوشگل بگیرن  از ایده اشون خوشم اومد(خیابان ااحمد آباد)

 

 

 

 

 

 

اینو ببینید خیلی خیلی جالب بود همه ماهیای تو آکواریوم هم واقعی و زنده بودن

شبیه این طرح درمورد یه کیوسک اجرا شده بود ...کیوسک های تلفنی قدیمی که میرفتیم توش و حرف میزدیم رو یادتونه ؟ همونایی که زرد بود همونایی که برامون محدوده شخصی ایجاد میکرد و همه حرفامون رو عالم و آدم نمیشنیدن  همونایی که مثل اشپزخونه هامون اپن نبود ! از اونا هم درست کرده بودن و توش یه عالمه ماهی ریخته بودن

 

اینم مثلا یه الاغ بود که بار سیب داشت البته بار سیبش در حال ساخت بود و ما تحمل نداشتیم تا کامل بشه چون تگرگ شدید شروع شد و فرار کردیم

 

 یادتونه کوچیک که بودیم میوه و شیرینی رو تو این پاکتای کاهی میریختن ؟ چقدر طعم نون خامه ای که ما مشهدیا بهش میگیم :نارنجک !  تو اون پاکت کاهی  دلچسب بود .. تواین طرح سیبا از پاکت ریخته بیرون ...

 

 چون این پست خیلی طولانی شد حرفایی که درمورد سال حمایت از تولید ملی داشتم رو نمینویسم و میذارم برای یه پست دیگه ...

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٠ ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()