خلاقیت چیه دیگه ؟

این روزا کلمه (خلاقیت) شده منبع درامد و تبلیغ برای کلاسای نقاشی و هنر و مهد کودک و...: هنر خلاق ! نمایش خلاق ! کاردستی خلاق ! آشپزی خلاق ! بازیهای خلاق و...

جالبه که تا چند سال پیش _حدود 2سال پیش_ که میثم هنوز دوساله بودوقتی جایی حرفی از خلاقیت میزدی یه نگاه عاقل اندر سفیه بهت میکردن ! انگار این کلمه رو از مریخ آوردی ...وحالا شده وسیله ای برای جلب مشتری ، وقتی هم که بررسی میکنی میبینی هیچ چیزی که توش اثری از خلاقیت باشه نداره ، تعجب میکنم از مادرایی که اینقدر جذب این کلمه میشن و فکر میکنن تمام هوش و آینده کودکشون درگرو شرکت بچه تو این کلاساست ! و اگه این کلاسا رو با هزینه های هنگفت آنچنانی شرکت نکنه از قافله هوش و علم و خلاقیت عقب میمونه !

والا بل لا اینطور نیست من فکر میکنم با و جوداینکه بچه های امروز به باهوشی معروفن باز هم باید دست بچه های دیروز رو بوسید که بدون امکانات خلاقیتشون بیشتر بروز میکردو نمود بیشتری داشت نه کلاس پرورش هوش میرفتن و نه کلاسای جور واجور مونته سوری و شیچیدو و ... خودشون یه پا نظریه پرداز بودن ولی حالا مجبوریم به زور کلاس و مداد رنگی و کاموا و... خلاقیت رو به زور بچوپونیم تو کله بچه مون !

این وسط یه عده از مادرای دلسوز که به خاطر مشغله های زندگی ویا کار نمیتونن وقت چندانی برای این کلاسا و این جور کارا بزارن عذاب وجدان دارن که ما با بچه هامون کارای خلاقانه نمیکینم و بچه مون داره ذره ذره از جرگه باهوشان خارج میشه و... 

ولی به نظر من جدای از همه این قرتی بازیا ! وقتی بچه ای یه بشقاب دستش میگیره و ازش به عنوان فرمون ماشین استفاده میکنه ؛ یعنی داره بازی خلاقانه میکنه ، باور کنیم وقتی بچه ما به بشقاب غذانگاه میکنه و خودش با رشته های ماکارونی آدم و گاو و ماشین و... میسازه داره هنر خلاقانه خودش رو نشون میده

وقتی از یه تیکه چوب جاده درست میکنه و ماشینا روش حرکت میکنن یعنی داره از کمترین ها برای بازی استفاده میکنه ، اصلا خدا بچه ها رو خلاق افریده اگه خلاق نبودن که باز ی اختراع نمیکردن ...

من نمیدونم این موج هجوم به مراکز پرورش خلاقیت با این هزینه های سرسام آورشون چیه که مثل همه جوگیریهای ما ایرانیا شده مد روز و نمیدونیم تو این بازار مکاره ای که برامون راه انداختن به کجا متوسل بشیم ...

 

روی صحبتم با مادرای گلی هستت که خواننده این وبلاگن یا با نت گردی به اینجا رسیدن :

میخوام بگم خلاقیت ریختن یه مشت کاموا و کاغذ رنگی و برگ درخت و گواش و قیچی و ...جلوی بچه نیست خلاقیت باور کرن او ن چیزیه که تو وجودشون هست به قول یه روانشناس عاقل که میگفت : بچه های ما با ادب و مسئول به دنیا میان ما با تربیتمون اونا رو بی ادب نکنیم ! !! درمورد خلاقیت هم هیمنطوره اونا خودشون بلدن چیکار کنن فضولیا و خط دهی های بیمورد ماست که اونا رو پیچیده و سردرگم میکنه ...

بازیهای خلاق اینه که وقتی داریم میبینم بچه ما از کوچکترین چیزی برای بازی استفاده میکنه تشویقش کنیم ، به نظر من ازش عکس بگیریم و برای کاری که کرده ارزش قائل بشیم ، مادری رو میشناسم که بچه اش رو میذاره کلاس خلاقیت با چه هزینه هایی !! وقتی بچه اش حاصل کار اون روزش رو به مادرش نشون داد مامانش گفت : افرین حالا برو تو اتاقت باری کن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تعجباین یعنی لطفا بچه مرا تربیت کنید لطفا فرزند مرا خلاق بار بیاورید ! من مسئول سیرکردن شکم فرزندم هستم !!!

خلاصه اینکه این تبلیغات رنگارنگ به نظر من جز خالی کردن جیب پدر گرامی و خسته کردن بچه تو رفت و آمد نتیجه دیگه ای نداره گرچه کسانی هم هستن که تواین زمینه واقعا دلسوزانه کار میکنن که باید گشت و پیدا کرد ....

 

اینجا چندتا نمونه از بازیهای میثم رو میذارم که به نظرمن خودش خلاقیت و پرورش استعداده ...ما که از این پولا نداریم خودمون وقت میذاریم و یه کم جینگولک بازی پیوستش میکنیم میشه خلاقیت خنده

 

 

مثلا یه بچه یه تیکه چوب پیدا میکنه و با پازلای سه بعدی پل ماشین رو میسازه و پازل ها میشن ماشینایی که با سرعت های مختلف حرکت میکنن

 

بعد همون تیکه چوب میشه وسیله ای برای موازنه اشیاءو یه کشف علمی !

 

این عروسکا که معرف حضور همه معتادان به بازیهای رایانه ای هست ؟ خب ...ما دیدیم این بازی جز خیره کردن چشمای من و میثم به صفحه مانتیور کار دیگه ای نمیکنه ، تصمیم گرفتم همین بازی رو تو فضای واقعی اجرا کنم مدتها بود که میخواستم بالشتک های کوچیکی درست کنم تا به جای بالشتای بیگناه خونه برای بازی بالشت بازی ازش استفاده کنم وقتی دیدم  این عروسکا هم تو بازار هست و اصل بازیش هم پرتاب کردنیه ،خریدم و بازی انگری برتز پرونی روشروع کردیم ...اینقدر این بازی مهیج وانرژی سوزه که بزرگترا هم وسوسه میشن بازی کنن و معمولا کم میارن نیشخند

 

 

 

البته من دوست داشتم تعدادش خیلی بیشتر از این باشه که خب بودجمون اجازه نمیداد اگه ارزون ترش رو گیر بیارم حتما میخرم

 

 

اینم یه پسر بازیگوش که داره با نفاشی کشیدن مامانش رو ذوق مرگ میکنه ...تازگیا رو آوردیم به نقاشی با دایره ... چقدر هم تنوع داشته خودمون خبر نداشتیم

 

 

برای رشد هنر خلاقانه بچه ها میشه یه دوربین  عکاسی دیجیتال خیلی معمولی داد دست بچه و بگید برو از هرچی دوست داری عکس بگیر

این یه نمونه از عکاسیای میثمه ....یه البوم داره از این جورعکسا منتهی به خاطر عدم توجه به اطرافش خیلی از اطرافیان تو عکسا هستن که نمیشه محوشون کرد لذا نمیتونم همش رو بزارم

 

----------------------------------------------------------------------

یه توضیح کوچیک هم طبق معمول همه پستا درمورد حمایت از کار و سرمایه ایرانی بنویسم و برم :

 

یادتونه بچه که بودیم وقتی مدادامون کوچیک میشد یه یدک میذاشتیم تهش و تا نوک مداد استفاده میکردیم ؟

یادتونه وقتی سرزانوی شلوارمون به خاطر شیطنت های بچه گانه پاره میشد از خرازی سرکوچه تیکه های اماده میخریدیم و میدوختیم تا دیده نشه ؟

یادتونه جلد دفترای مشقمون رو با روزنامه جلدمیکردیم چون کاغذ کادو گرون بود ؟ واگه کسی برامون کادو می آورد چسبش رو با احتیاط باز میکردیم که پاره نشه اون وقت برای جلد دفتر و کتابمون ازش استفاده میکردیم ؟

 

یادتونه تا اخرین صفحه دفتر مشقمون مینوشتیم به مامان و بابامون نشون میدادیم تا یه دفتر نو و جدید بهمون بدن ؟ همیشه هم صفحه های اولش رو با دقت و دورنگ خط کشی میکردیم ؟

همه اینا یعنی اینه که ما قانع بودیم و محصولات بازار هم در جهت اقتصاد مقاومتی تولید میشد ؛ همون یدک مداد ، اگه کل تهران و شهرستانها رو بگردید یه دونه از اونا پیدا نمیشه عوضش انواع مدادای بن تن و مرد عنکبوتی و سیندرلا و ... که هرروز یه مدل جدیدش میاد به بازار ! دفترای رنگارنگی  که حتما باید سیمی باشن و جلد گالینگور داشته باشن (اون روزا این جور دفترا مال خواهر برادرای بزرگترمون بود که دانشجو بودن )

اون روزا شلوار برادر بزرگتر برای کوچیکتره استفاده میشد امروز هر بچه ای باید برای هرلباسش یه شلوار و یه جفت کفش حداقل ست کنه ، بگذریم از دخترا که گل سر و النگوهاشون هم باید ست بشه ...

 

یادمه سال گذشته که رفتیم برای میثم کفش بخریم میثم گفت :مامانی من که کفش دارم ... گفتم مامان کفشات پاره شده دیگه نمیشه پوشید ..گفت : خب چسبش میزنیم درست میشه !!! این یعنی اینکه بچه ها فطرتا قانع هستن و زر و زیور والنگ بلنگ دنیا هنوز روح لطیفشون رو خراب نکرده این ما هستیم که بهشون خط میدیم و فرداها تو همین خرج  و برج هایی که براشون تراشیدیم و عادتشون دادیم  ، میمونیم ...

تو چندتا پست قبلیم که درمورد تولید ملی بود نوشته بودم که قصددارم هدیه هایی که به دیگران میدم با کاغذ کادو نپیچم و درحد توانم جعبه کادویی درست کنم ، برای جشن عبادت دختر جاریم این کار رو کردم عکسش رو میذارم ببینید کلش 500 تومن نشد !

 

اینم کیک تولدش

 

 

اینم یه نمونه دیگه از هنرمندیای مامان میثم برای جاری جدید (عمه حسین جون )

(ژله سوپرایز که بعداز برش خوردن قلباش پدیدار میشن )

 

واخرین عکس :

پسرکم یه روز با باباش  تو خیابون جلوی فروشگاه منتظر من بود یهو حس کرد فیگورش برای عکس  مناسبه منو صدا زد و گفت : مامانی لطفا یه عکس از ما دونفر بگیرین !!!!

خداییش هم خیلی خوشم اومد

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٩ ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()