کوتاه نوشت های من

 

 

نرمش نه چندان قهرمانانه

 

وقتی خانوم اشتون با سرفرازی و شعف بغل در بغل آقای کری شد و از شادی در پوست خود نمیگنجید:

!

دلم برای خون شهید شهریاری تنها کسی که میتونست تو ایران غنی سازی 20 درصدرو انجام بده ،سوخت

دلم برای خون دل خوردن های شهید احمدی روشن ، سوخت

دلم برای تنهایی تنها ترین سردار سوخت

دلم برای مردمی که غم نان تصمیم گیریشون رو عوض میکنه سوخت 

دلم برای آقای انگلیسی دان سوخت !

دلم برای آقای کلید دار سوخت

دلم برای پرزیدنت دولت کریمه هم سوخت 

دلم برای خیلی ها سوخت

راستش دلم برای میثم و مهدی هم سوخت ...

 

کاش هنوز هم میتوانستیم نان و پنیر خود را بخوریم و روی پای خود بایستیم

کــــــــــــــــــــــــــاش

 

-----------------------------------------------------------------

 

یه مادر دو بچه ای وبلاگش رو اینطوری آپ  میکنه :

از مهد هد هد ،مهدی که میثم رو گذاشتم بسیار بسیار راضی ام یعنی فکر نمیکردم هنوز تو مهد کودک های ما رویکردهای اصیل مذهبی وجود داشته باشه ،یک مربی بسیار آروم و مهربون که از پیشنهادات من و سایر مادران شدیدا استقبال میکنه و یه کادر بسیار مودب و دلسوز که محیطی شبیه به خونه ایجاد کردن ...

 

مهدی کوچک ما در استانه یازده ماهگی راه افتاد و الان با داداشش دوی ماراتن میزاره

دومی ها مستقل تر عمل میکنن ،اولی ها رو مدیریت میکنن و شتاب آموزشی بیشتری دارن

دور جدید بازیهای فکری میثم شروع شده و من دارم میذوقم از اینکه پسرم وارد بازیهایی مثل اتللو ،رانی پارک و... شده

تصمیم دارم این بازیها رو تو یه پست مجزا توضیح بدم انشالله

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٢ ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()