همایش شیرخوارگان حسینی

دیروز که پنجم محرم بود با میثم وباباییش رفتیم مصلی بزرگ امام خمینی (ره)همایش بزرگ شیرخوارگان حسینی بزرگداشت حضرت علی اصغر (ع) ...

البته ما اول مداحی رسیدیم فکر کنم قبلش سخنرانی بوده ..بهر حال همه مامانا با نی نی هاشون اومده بودن اغلب چفیه وسربند داشتن ما هم شب قبل رفتیم بیرون وکلی گشتیم تا یه مغازه پیدا کردیم که سربند(یا علی اصغر )داشت البته تموم کرده بود مجبور شد از تو مانکن باز کنه بده به ما ...که با همه این اوصاف سربند آقا میثم روز همایش دم در افتاد وگم شد ...

شاید حرفایی رو که مداح میزد سرشار از احساس مادرانه بود  وهمه به خاطر این احساسات مادرانه وتحریک اون بود که ناله میکردن اما بیشترین چیزی که منو به گریه مینداخت این بود که ما هنوز نفهمیدیم که چه ظلمی به آل پیامبر روا داشتیم از  فرزندشیر خواره امام حسین (ع) گرفته تا حبیب بن مظاهر پیرمرد ...به همه ظلم روا کردند...به جرم این که خواهان آزادی و گسترش اسلام بودند...

یادم میاد وقتی میثم بیمارستان بستری بود کارم گریه وزاری بود چرا ؟ چون حالش بده چون تو بیمارستانه ...اما الان تصورش رو میکنم که مارد علی اصغر کوچک با دیدن گلوی پاره پاره علی اصغر چه حالی شده ....یه با دیدن سربریده کوچولوش روی نیزه ..

.آی خدا دیگه نمیتونم بنویسم ...اصلا قلم من رو چه به نوشتن فاجعه ای یه این بزرگی !!!!!!!!

برای دیدن عکسای مصلی ادامه مطلب رو کلیک کنید


 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱٤ ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()