چه میثم سفیدی ماهواره امیدی

سلام سلام

 

ما اومدیم

 

میدونم که خیلی وقته اپ نکردم اما واقعیتش اینه که عکسایی که تو تعطیلات نوروز گرفتیم رو مشهد جا گذاشتیم ...مطلب هم بدون عکس گل پسر صفا نداره ..

الان همه با یه دونه عکس برای خالی نبودن عریضه اومدیم...

 

اما درباره عنوان پستی که گذاشتم : چه میثم سفیدی  ماهواره امیدی!!!

این بیت رو یکی از اقوام موقعی که اومد دیدن میثم براش خوند که به نظرم جالب اومد ...

اما اینکه پسر نازنین من تا حالا چقدرپیشرفت کرده ؛یه حرفای قابل گفتنی دارم :

میدونید که فسقلک من هرماه صبر میکنه تا ٢٨ ام اون ماه بیاد و کارجدیدش رو رونمایی کنه ...این ماه هم با شروع چهاردست وپا کلی مارو ذوق زده کرد ....نیشخند

* دیگه اینکه امروز ،همین امروز، برای اولین بار خودشو رسوند به لبه تخت و محکم به زمین خورد و داد وهوارش بلند شد ...

*تا حالا زیاد با این صحنه مواجه شدید که بچه ای درحال راه رفتن دراز کشیدن غلت زدن و...غذا بخوره ....میثم من درحال ایستاده غذا میخوره خنده

*خداحافظی کردن ودست دادن رو هم بلده تشویق

*یه کوچولوهم این ماه سرماخورد و مجبور به استفاده از دارو شدگریه

*آها یادم رفت بگم که مدال طلای( مامان نوردی) رشته جدیدی که اقا میثم اختراع کرده ؛ رو بدست اورده ...از سر وکول مامان بالا میره ...کلافه

......تا تولد ١ سالگی گل پسرم چیزی نمونده ...همه چی به سرعت برق وباد گذشت ...یادش بخیر روزی که دنیا اومد با خودم میگفتم اوووووووه تا کی شش ماهه بشه ...چشماموباز کردم دیدم داره یک ساله میشه ....خداروشکر

 

راستی امسال آقا میثم حدود ١٣تا تقویم برای کوچولوهای فامیل درست کرد (البته مامانش )با عکس خود بچه ها ...مامان باباهاشون کلی ذوق کردن ..واسه خود میثم هم درست کردم حالا میزارم براتون ...ان شاالله تو پست بعدی ....

 

چون عکس زیادی نداره همین جا عکساشو ببینید احتیاج به ادامه مطلب نیست ...

 

آها بزارید یه شعر هم بزارم ...برای همین عکسیه که گذاشتم ...نی نی دارا واسه کوچمولوهاشون بخونن:

 

نی نی کوچولو یه دونه

شلوار آبی داره

میپوشه و تو جیبش

هزار تا چیز میزاره

نمیتونه راه بره

وقتی جیبش پرمیشه

ازدست جیب شلوار

حسابی دلخور میشه

فکرمیکنه که این جیب

حتما یه عیبی داره

لجش میگیره وزود

شلوار رودرمیاره

یه شلواری میخواد که

سنگین نباشه جیبش

مامان اون میخنده

به فکرای عجیبش

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱ ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()