بازی از ساعت 2 تا 4 نیمه شب !!!

 

(بازم نشد به قولم عمل کنم و زود اپش کنم ...شرمنده)

--------------------------

این مطلب رو بخونید و احساستون رو بیان کنید :

تصمیم میگیرم برای امتحان فردا و جبران وقتایی که برای درس خوندن از دست دادم تا ٢ شب بیدار بمونم ... بالاخره ساعت ٢ میشه و طبق قرار باید به چشمام استراحت بدم ...خوبه تا ساعت ۴ میخوابم بعدش دوباره درس میخونم تا صبح !!! یه دفعه یه صدایی بلند شد :مامــــــــــــانی !!!

مامان :جانم چیه میثم جون ؟

میثم :بییم بازی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مامانیتعجب :!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

میثم : بییم سِسی بازی (خرسی بازی!!!!)

مامانیسوال :!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

میثم: بییم اطار بازی (قطار) ... عمو زز( عمو زنجیرباف)  ... آب بازی ... ماسین بازی...اوتوربازی...نیشخند

وخلاصه این علامتای تعجب کماکان رو سر مامانی میچرخید ...

بالاخره به حکم مادری و مجبوری !!! بلند شدم و همه این بازیا رو مو به مو انجام دادم ... خیال باطل

میثم : مامانی ماست میخوام

مامانیکلافه :!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

میثم :‌مامانی ببعی ماس میخام

مامانیابرو:!!!!!!!!!!!!!!!!!

(‌توجه دارید که ساعت نزدیک ۴ صبح است )

مامانی تلوتلو خوران : میثم ! من میخوابم تو هم بیا پیش من بخواب اوه

میثم :باسه ... سسی لالا ...ببعی لالا ...سی دی لالا ...بخاری لالا...ساعت لالا...تفش لالا... الو لالا...(خلاصه همه وسایل اتاق خواب به دستورآقا میثم لالا کردن الا شخص آقا میثم و به تبع اون مامان میثمآخ )

 

آخرش تصمیم گرفتم واقعا بخوابم چون چشمام یاری نمیکرد ...گفتم :میثم برو با ماشینت بازی کن هروقت خوابت گرفت بیا لالا کن...

میثم هم رفت با پررویی ماشینش رو روشن کرد و آهنگش رو هم زدهورا !!!!!!!!!!!

حالا باید بخوابم ؟کلافه!!!!!!!

بالاخره بعد از یه ربع چشامو باز کردم و دیدم رفته رو پشت باباییش خوابیدهساکت !!!!!!!!!!!

البته کلی ماست خورده بود خوشمزه

حالا ساعت 4 و نیم نیمه شبه و من طبق قرار باید بیدار شم و درس بخونم اما چشمام چیز دیگه ای میگن ...

امتحان روز بعد چه جوری گذشت ، بماندگریه

---------------------------اینم یه جورشه ------------------------------------------

اما یه چیزی هست که هروقت میثم رو صدا میکنم همه بازیگوشیاش رو فراموش میکنم : اینقدر شیرین و دوست داشتنی جواب میده که دلم میخواد بخورمش...

مامانی :آقا میثم...

میثم: جـــــــــان ماچ

خودتون قضاوت کنید

--------------------------------------------------------------------------------------

حالا عکسا

:


 هر وقت چیزی بخواد برداره اجازه میگیره  اینجوری :

 

 

 

 

 

این گل منه که اینجوری میخنده

 

 

 

 

میثم  ، مامانی وقتی عصبانی میشه چیکار میکنه ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میثم بخند...

 

 

 

 

بگید ماشاالله

 

 


 

 


 


 

 

میثم و دختر عموش

 

 

بدون شرح

 


این مطلب رو خیلی وقت قبل پیش نویس کرده بودم اما واقعا فرصت ذحیره پیدا نمیشد...این فسقلیا هم که مغزشون ثانیه ای آپ میشه و برای ثبت محفوظاتشون آدم کم میاره...پست بعدی شیرین زبونیای پسرک ...ان شالله

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()