دوست جون سلام

 

وقتی میثم حسابی سرخوشه به من یا باباش میگه :دوست جون سلام!!

*از اینکه تونستم تا امروز براش دوست جون باشم ،خوشحالم

خداروشکر پیشرفت هوشی و زبونیش خیلی خوبه ..جملات چندسیلابی رو به راحتی تلفظ میکنه :

اگه ناراحت باشم میگه :مامانی بخند!!

به کار بردن افعال جمع برای بزرگتراش خیلی جالبه مثلا : بخورین ...پاشین ...بگیرین ...

شعر خوندنش هم داره پیشرفت میکنه :

(مهدی زهرا بیا بیا) ( عشق دلها بیا بیا )

*‌گاهی با خودم میگم دعاهای ما به جهت انباشته شدن گناهانمون از اجابت دوره اما دعای این کوچولوی بی گناه که تا رسیدن به اجابت راهی نداره ...پس مهدی زهرا به معصومیت این کوچولوها ، بیا

 ماه پیش که رفتیم حرم امام رضا (ع)‌ با یه حال خاصی گفت :‌سلام امام رضا ...امام رضا سلام ... موقع خداحافظی هم برای امام رضا بوس فرستاد و خداحافظی کرد

* از خدا میخوام که از اون بنده هایی باشی که جواب سلام امامت رو بدون واسطه بشنوی

شعر عمو زنجیر باف رو با خودش میخونه و میچرخه

* جریان این شعر هم از اونحایی شروع شد که من تصمیم گرفتم به مقتضای پسر بودن میثم باهاش بازیای حرکتی انجام بدم از عمو زنجیر باف شروع کردم و خداروشکر خیلی مورد توجهش قرار گرفت ... مهم ترازاین بازی اینه که وقتی من و بابا و میثم دست به دست هم میدیدم و این بازی رو سه نفری (گاهی هم چهارپنج تا از عموها و عمه ها هم اضافه میشن  ) انجام میدیدم تو چشماش یه ذوق زدگی حاصی میبینم احساس میکنم تمام احترامی که میثم برای من و بابایی و کلا بزرگترا قائله ، به خاطر احترامیست که ما به خواسته های منطقی اون میزاریم برای همین اثری از لجبازی و بی ادبی تا حالا ندیدم امیدورام ادامه داشته باشه 

با سی دی مجیک انگلیش خیلی مچه ... روزی که این سی دی ها رو خریدم فکر نمیکردم به این زودی بتونه hello ...how are you?...fine thanks ...baby...dady ...mamy  تلفظ کنه

*از اینجا مشخص میشه که ذهن بچه ها عین یه خمیر بازی میمونه هرطور بخوای میتونی شکلش بدی .و بعد بزاری تا خشک بشه و به همون حالت بمونه اما اگه دایم درحال ورز دادن و شکل دادنش باشی هیچ وقت خشک نمیشه ....

از وقتی میثم اومده به بچه های دور و برم بیشتر توجه میکنم   حرکات و رفتارشون رو دقیق نگاه میکنم و جالب اینکه از روی رفتار بچه ها به راحتی میشه فهمید که چه پدر و مادری و با چه زمینه فکری ای  داره ...

 

دعای فرج در حال  تکمیل شدنه ...

شعر اتل متل رو که براش میخوندم توجه نکرده بودم که دقت میکنه ...یه دفعه دیدم خودش تند تند داره میخونه و تا آخرش ادامه میده ...

اگر بخوایم اسم و فامیلش رو بگه باید بهش بگیم :

_ شما آقای ؟

_امانی !!!!

_ بعد اون وقت اسمتون چیه ؟

_میثم

گاهی اوقات خیلی بامزه به من میگه : آقای امانی ! بیاین پایین !!!!!!!!!!!!!!!!!!

این روزا که خونه تکونی رو دارم به روش قطره ای انجام میدم کمکم میکنه یه دستمال برمیداره و همه اونجاهایی که تمیز کردم رو به روش میثمی کثیف میکنه ...رد انگشتاش رو شیشه میز تلویزیون کاملا قابل مشاهده است

صدای اذان رو که میشنوه میگه : مامانی اذان !!‌بییم نماز بوخونیم

تو خیابون بیشترین چیری که توجهش رو جلب میکنه ماشینا و موتورها هستن ...

کلکسیونی از ماشین وموتور هم داره

عشق سرسره بازی و تاب بازیه ...پلهای عابر پیاده هم در نظر آقا میثم یه جور سرسره ان ...

 

بالاخره با این شیرین زبونیاش مارو عاشق خودش کرده...

 

میثم در سرزمین عجایب مشهد

 

 

 

 

میثم در موسسه کودک آینده

 

 

میثم و دوستان

 

میثم در خانه اسباب بازی

 

 

آقا میثم

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٩ ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()