ماجرای این فندک

درسته ،خیلی وقته آپ نکردم چیکارکنم وقت نمیشه ...اما این بار دلم نیومدننویسم ...

راستی سال نومبارک

شرح ماجرا :

ساعت ١١ صبح بود که با اعضای منزل تو راه پله مشغول گفت و شنودهای زنانه بودیم که ناگهان  صدای مهیبی شبیه انفجار اومد بعدشم صدای شکسته شدن شیشه !!!!

همه دویدیم سمت  منبع صدا ...شیشه خورده ریخته بودروی زمین ...میثم هم بلند بلند میگفت : مامانی چی شد؟ صدای چی بود؟ خلاصه با بررسی های به عمل آمده مشخص شد که آقا میثم در آخرین مراجعت خودشون از حمام یه عدد فندک گازی رو انداخته تو بخاری (البته اون موقع بخاری خاموش بود ) نیم ساعت بعد من بخاری رو روشن کردم و یه ربع بعد از اون نیم ساعت صدای انفجار فندک تو ساختمون پیچید ...

حالاقیافه من و بقیه افراد شاهد ماجرا رو تصور کنید ایضا قیافه کوچکترین خرابکار خانه ما :آقا میثم ....

تفاوت کاملا محسوس است :

من و بقیه : تعجبعصبانی

میثم: قهقهه

 

 

مسئله اصلی و نگرانی ویژه من اینجاست که آقامیثم کم کم داره به ویژگیهای منحصر به فرد بابایی در کودکی نزدیک میشه و من ازالان تو فکر این هستم که اگه  این" فندک آتیش زدن" به "انباری سوزوندن" ختم بشه چیکارکنم ؟

 

 

*از شیرین زبونیای گل پسرم بگم که : سه چهارتا کتاب شعر وداستان رو حسابی میخونه (علاقه وافری به کتابخونی داره)

*حروف انگلیس رو نصفه نیمه بلده

*اعداد فارسی و انگلیسی رو تا ده میشمره

*هرچی بخواد کامل وبدون عیب ونقص میگه

*وقتی خجالت میکشه صریحا اعلام میکنه :خجالت میکشم

*عاشق آب تنی تو وان حمومه ...مامانی بریم حموم تو آب لالا کنیم

*احوال همه فامیل رو هم تلفنی میپرسه خصوصا احوال همسراشون وفرزندانشون

*پروژه از پوشک گرفتن با شکست مواجه شد ( همین جا بگم که طبق تحقیقات بنده خیلی از بچه ها تا 2 سالگی توانایی تشخیص زمان خروج ادرار ومدفوع رو ندارن بیخودی خودتون و فسقلی رو اذیت نکنین من تجربه کردم پشیمون شدم ، حرفای دیگران هم که میگن از یه سالگی جیشش رو میگفت و ... جدی نگیرید)

*دقیقا 14 روز دیگه آقا میثم باید با شیر مادر خداحافظی کنن و وارد دنیای بزرگترا بشه ...14 روز دیگه راس ساعت 8:30 صبح دیگه بهش شیر نمیدم (به سفارش کسانی که این کار رو تجربه کردن روز تولد2 سالگیش به ماه قمری )

دعا کنید هیچ کدوم اذیت نشیم

 

------------------------------------------------------------------------------

بریم سراغ عکس :

 

این همون فندک بیچاره است

 

 

   آقا میثم و دخترعموی گرامی سوار بر رخش خوشبختی

میثم در مظلوم ترین شکل ممکن (این عکسش رو خیلی دوست دارم)

این آقا میثم واین هم خوشحال کننده ترین عیدی امسال (مامان جون وباباجون ممنون)

ببخشید که پشت تصویر ناشیانه پاک شد چون فتوشاپمون رو هنوز نصب نکردیم)

 

فیگور این گل پسر رو دارید ؟ چنان ماهرانه سوار میشه که انگاری ده سالی هست دوچرخه سواره

میثم ودوستش یونس    ، کدوم خوش تیپ ترن ؟

                                                                    این فیگور دلقک بازی (جدی نگیرید)

 

         

     اینم میثم ودختردایی خوشگلش زهرا جون

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۱ ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()