گل پسر خونه ما 2 ساله میشود

خیلی دلم میخواست امسال هم مثل پارسال واسش پوستر درست کنم کیک سفارش بدم ومهمون دعوت کنم ...اما

اول اینکه امسال امتحانا اومد سراغم و گفت که لازم نکرده برای فسقلت جشن بگیری وقتی یه امتحان سخت درست روز بعد از تولد میثم با نگاه خشمگین  بهت خیره شده ... ماهم گفتیم چشم و بیخیال 28 خرداد شدیم و به همه وعده دادیم که ان شالله همراه با روز پدر و ولادت امیرالمومنین (ع) واسش جشن تولد میگیرم  اما ...

این بار متاسفانه اتفاقی افتاد که دیگه دل و دماغی واسه تولد گرفتن برام نموند : شنیدید که یه اتوبوس حامل دانشجویان پزشکی ایرانی در فیلیپین تصادف کرد و اکثر سرنشیناش کشته شدن ؟ دخترعمه همسرمن هم متاسفانه تو اون اتوبوس بود و ازدنیا رفت خبرش واقعا دردناک بود .. فاطمه دوست خوبی برای من بود ( عکس دختر نه ماهه اش ملیکا همراه با میثم تو پست قبلی هست ) این مادر نازنین رفت و دخترش ملیکا تنها موند  ...

دوست نداشتم پست تولد میثم ناراحت کننده باشه اما فکر فوت فاطمه حسن زاده واقعا نمیذاشت به چیز دیگه ای الا اون ودخنرش فکرکنم ...هنوز سه هفته از آخرین ملاقاتمون با هم نمیگذشت ...

 

البته ...

بعداز ظهر روز جمعه (28 خرداد) که روز تولد میثم بود من خسته از درس خوندن و افسرده از اتفاق پیش آمده تو خونه نشسته بودم یه دفعه زن عموی میثم با یه دونه کیک خرگوش و دوتا کادوی قشنگ اومدن خونمونو یه تولد کوچولو اما خاطره انگیز برای میثم گرفتن ...این کارشون من رو خیلی خوشحال کرد میثم که از ذوقش مبهوت مونده بود...

امیدوارم بتونم یه روزی جبران کنم...

اینقدر تولدش سریع اتفاق افتاد که مجبور شدم باموبایلم عکس بگیرم چون شارژدوربین تموم شده بود  ...

 

----------------------------------------------------------------------

 تو خونه میثم کوچولو مهمونیه تولده 

میثم خودش نمیدونه شب تولدش شده

یه دونه کیک خامه ای

زن عمو خریده براش

میثم به شمع روی کیک

زل میزنه با اون چشاش

مهمونا هی دست میزنن

تا میثمو بخندونن

تولدت مبارکو

با شعر و آوازمیخونن

میثم به شمع فوت میکنه

اما میگن باز دوباره

میخوان ازش عکس بگیرن

اما میثم دوست نداره

با این کاراش مهمونارو

یه عالمه میخندونه

شادی و خنده پرمیشه

تو دل هر چی مهمونه  

---------------------------------------------------------------------------

از شیرین زبونیاش چی بنویسم که دیگه خیلی دلبر شده فقط اینو بگم :

حرف حرف حرف ...شعر شعر شعر

 

 

این هم عروسک دارا و یه قایق آبی که هردو هدیه عمو وزن عموی میثم بود

میثم از همون اول به این عروسک گفت :داداشی !!! الان هم تو بغلش خوابیده

کیک تولد میثم از نمای نزدیک

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٩ ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()