میثم عربی!!!

سلام

تیر ماه ماه خیلی خوبی بود اتفاقای خوبی افتاد : 

عموجون از چین برگشتن و میثم با دیدن فاطمه و مصطفی کلی ذوق کرد تازه سوغاتی خوشگل هم گرفته :ماشین کنترلی و تی شرت شیک و از همه مهم تر یه آلبوم دیجیتال

خاله ساجده مجلس عقدیش رو گرفت و کلی خوش گذشت

دایی جواد رفت کربلا و برای میثم سوغاتی آورد

مصطفی هم رفت مکه و هنوز نیومده ان شالله که به سلامتی برگرده

از همه مهم تر اینکه ما رفتیم مشهد و میثم کلی خوش گذروند ...چند باری رفتیم حرم امام رضا(ع) میثم عشق حرمه !! یه بار برای رفتن به حرم خیلی گریه کرد تو حرم هم تا دلتون بخواد نماز و قرآن میخونه

شیرین زبونیای جدید هم یاد گرفته :

  • مثلا با خودش حرف میزنه و میگه : کجا میخوای بری ؟ : بریم خواستباری !!!!!!!!(خواستگاری )تعجب این رو از کتاب عروسی خاله سوسکه یاد گرفته 
  • به دایی جواد که داشته پتو میشسته گفته : دایی جون کاری باری ! ...خیلی با حالی !!قهقهه
  • به آقاجون که بهش میگن :میثم خیلی گلی ! جواب میده : شما لُفط دارین آقاجون خنده
  • سوره اخلاص روکامل یاد گرفته دعای فرج و صلوات رو هم حفظه(خداروشکر)بغل
  • یه روز صبح مامان جون واسش جیگر درست کردن میثم بعد از کلی آب و تاب و با لذت خوردن به مامان جون گفت :‌آخیش چه کیفی داد !!!!خوشمزه
  • بعد از یه دور ماشین سواری به من میگه : مامانی بیا خیلی باحاله !!!تعجب
  • موقع ناهار وقتی دور هم جمع هستیم به دستور آقا میثم همه باید بشینن دور سفره هرکسی تو خونه هست ..تا نیاردش سرسفره دست بردار نیست خمیازه

 

  • بعضی استدلالهاش برام جالبه :یه دفعه سوار ماشین عمو ساقی (صادق) بود فرمون ماشین در اثرگرمای هوا داغ شده بود میثم میخواست به فرمون دست بزنه که عمو گفت :میثم جون فرمون داغه دست نزن دستت میسوزه .... دوهفته بعد تومشهد : ماشین دایی جواد رو سوار شده ، از دایی پرسید :دایی !‌فرمون داغه ؟ دایی: نه دایی جون داغ نیست ...میثم : عموساقی میگه داغه !!!تعجبسوال

 

  • یه بار رفته بودیم بازار خرید کنیم تو راه میثم یه دونه هواپیما دید و گیر داد که بخریم مغازه هم بسته بود و ما بهش قول دادیم که وقتی برگشتیم خونه واست میخریم ولی به قولمون وفا نکردیم و خودمون به اصطلاح زدیم به اون راه ، وقتی رسیدیم خونه میثم به حالتی که دستش گذاشته بود جلو دهنش و گفت :‌ای وای هواپیما نخریدیم !!! هیپنوتیزم این رو اینقدر تکرار کرد که دایی جون واسش یه دونه بزرگش رو خرید( اصولا میثم وقتی میره  مشهد کلی اسباب بازی جمع میکنه و میاد )

خب حالا جدیدترین عکسای میثم :

میثم در لباس عربی (عمه از مکه آوردن )

 

این همون میثمه که بعد از حمام خسته و کوفته تو کمد انباری خونه مامان جون خوابش برده

 

این فسقلک کوچولوی من که با کمک دایی جون جواد رفته تو حوض کوچولو خونه مامان جون آب تنی کنه

 

ای جانم قربون نماز خوندنت برم من ( میگن نزدیک ترین حالت انسان به خدا در حال سجده است و همینطور میگن وقتی انسان به سجده میرود شیطان فریاد میکشد )

پسر نازنینم در نزدیکترین حالتت به خدا مامان و بابا رو فراموش نکن

 

اینم آقا میثم گل من شب عروسی خاله جون (عاشق این عکسشم )

 

میثم و دختر عموی کوچولوش معصومه جون (دوتایی رو ماشین عروس نشستن )

 

میثم عرب من در حال اقامه نماز (این عبا رو هم دایی جون جواد از کربلا براش آوردن )

اون سجاده کوچولوی زیر پاش هم مامان جون واسش سوغاتی آوردن

خودش میگه : اذان بگن برم عبا بپوشم نماز بخونم ( اینکه نماز خوندن با آداب خودش براش اینقدر مهمه خوشحالم ، ازاینکه نماز خوندن فقط اول وقت و با جانماز براش معنی داره و غیر از این بی معنیه خوشحالم )

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۳ ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()