میثم + مامانش +‌بازی

این روز ا بهترین فرصت برای من هست که با میثم سرگرم باشم وبازی کنم و ازمادری لذت ببرم ...پارسال که کلاس میرفتم و میثم رو خونه میذاشتم ،هیچی از زندگی و شیرینیهاش نفهمیدم :

صبح زود از خواب بیدارشم به میثم با عجله و بدون آرامش شیر بدم نگران،با عجله برم کلاس تا تاخیر وغیبت نخورم ، سرکلاس همه فکرم تو خونه وپیش میثم باشه واصلا از حرفای استاد چیزی نفهمم ،‌بعد از تموم شدن کلاس با عجله و بدون خداحافظی اساسی از دوستان برگردم خونه ، میثم رو بغل کنم شیرش بدم ،بخوابونمش ،‌کارای خونه رو با وجود خستگی زیاد انجام بدم ، برای  بازی با میثم حوصله و توان وانرژی کافی نداشته باشم ،‌ (بابای میثم که جای خود داره )...خلاصه اخر ترم هم با هزار ویک نگرانی از پاس شدن درس ها و نمره درست و درمون گرفتن ؛ترم رو تموم کنم ونفس راحتی بکشم 

...همه اینا با یه مرخصی تحصیلی حل شد ...نیشخند

حالا مثل پرنده ای که میخواد پروازکنه نمیدونه از سر ذوقش چیکارکنه شدم ؛روزا رو با میثم میگذرونم ...زندگی میکنم ولذت میبرم ...نمیدونم این مادرایی که از تو خونه بودن مینالن و همش غر بیحوصله گی و بیکاری میزنن ؛مگه بچه ندارن که باهاش سرو کله بزنن ؟ من واقعا در تعجبم ...

این تو خونه بودن خیلی به آدم خلاقیت وایده میده ، بازیای من با میثم تنوع بیشتری پیداکرده وخلاقانه تر شده ...

میخوام تو این پست یه سری از بازیاشو بنویسم وهرکجا تصویر داشتم بزارم شاید به درد یکی خورد ...لبخند

ما معمولا صبح که از خواب بیدار میشیم یه قدری ماساژ تقدیم آقا میثم میکنیم ؛ایشون هم کلی ذوق میکنه بعدش همون جا تو تخت شروع میکنیم به ورزش های نشستنی ، کم کم میریم سمت آشپزخونه و صبحونه و باقی ماجرا ...

صبحونه که با دعای سفره آقا میثم شروع میشه با الهی شکرش هم تموم میشه ...بعداز صبحونه میثم حدود ١ ساعتی با ماشین و موتور و باقی اسباب بازیا سرگرمه و بعد از ١ ساعت صداش بلند میشه :مامانی ! بیا با هم بازی کنیم بغل

حالا بازیا :

از شمال یه قدری شن اوردم و حسابی شستم بعدش یه چند روزی روی تراس خونه گذاشتم تا حسابی آفتاب بخوره و استریلیزه بشه ،اون وقت یه سفره بزرگ پهن کردم روی تراس و  وسایل شن بازی رو آوردم :هرچیزی که بشه باهاش قالب زد :لیوان ،‌ قالبای خمیر بازی ، صدف های دریایی که قبلا جمع کرده بودم ،سطل و بیل و قاشق و چنگال و... اوادل خودم هم میرفتم کنارش و براش درست میکردم :کیک تولد درست کردم و روش رو با صدف و قالب قلب تزیین کردم ،‌ شکل حیوونای مختلف رو براش میساختم ، اشکال هندسی ، میوه ها ...کم کم درست کردن این چیزا رو یاد گرفت و تونست خودش ١ ساعتی با شن ها سرگرم باشه ، درضمن آب ریختن روی شن ها از هر چیز دیگه ای براش جذاب تر و ذوق آور تر بود منم تو این زمینه کم نمیذاشتم و دقیقه به دقیقه براش آب می اوردم ...البته چون شن ها روی تراس بودن تا روز بعد حسابی آفتاب میخوردن و خشک میشدن ....

 

 

خمیر بازی :

معمولا اکثر بچه ها از دوسال به بالا خمیر بازی رو دوست دارن اما میثم اینطور نبوده و نیست ، فقط از اینکه من براش شکل درست کنم خیلی ذوق زده میشه گاهی هم چیزایی درست میکنه که فقط خودش میدونه چیه خنده

اما در کل هنوز جایی درست و حسابی تو بازیای میثم پیدا نکرده ، منم خمیرها رو جمع کردم و فقط یه رنگ واسش گذاشتم تا گاهی که هوس بازی میکنه از همون استفاده کنه و به اقتصاد خانواده ضرر نزنه نیشخند

 

 

ستاره های خندان :

این ستاره ها رو از شرکت "‌با فرزندان " خریدم دوسایزش رو خریدم اما سایزای متفاوتی داره ...واقعا خلاقیت رو زیاد میکنه حتی برای من که مامان میثم هستم ، میشه با هاش انواع چیزها رو درست کرد ...برای دست ورزی و تمرین انگشتی هم خیلی خوبه ، چون رنگ بندی داره برای آموزش رنگها هم خیلی خوبه ...

چیزی که من از این ستاره ها یاد گرفتم این بود که :هروسیله بازی رو که برای میثم میخرم اول باید خودم بدون توجه دادن به میثم باهاش بازی کنم بعد از مدت کوتاهی خودش شروع میکنه با اون وسیله به شیوه خودش بازی میکنه ...

الان میثم خوب یادگرفته که با این ستاره ها اشکال مختلف بسازه

 

 

این یه خرگوشه مثلا !!

 

اینا هم بادکنک هستن !!!

 

رنگ انگشتی :

این رنگ انگشتیا خداییش واسه مامانا کار رو راحت کردن ، ما رنگ ها رو برمیداریم و میریم تو حمام ، شروع میکنیم به نقاشی کشیدن ،میثم از کشیدن شکلای هندسی و تشخییص اونا خیلی لذت میبره ...

یه کار دیگه هم کردم و اون اینکه : عمو رسول میثم واسش یه سری شابلون خریدن که اگه یادتون باشه ما دوران کودکی از اونا خیلی استفاده میکردیم شابلونهایی که شکل میوه و حیوون و... داشت ) من شکل قو  رو خیلی خوب یادمه ...اونا رو هم روی دیوار میزاریم و توش رو با رنگ انگشتی پر میکنیم ...هیجان میثم برای دیدن محصول کارش بعد ا زبرداشتن شابلون دیدنیه !!تعجب

 تازگیا یه کار جدید میکنیم اینکه رنگ انگشتی رو تو سینی استیل بزرگ امتحان میکنیم رنگهارو باهم ترکیب میکنیم و رنگ جدید به دست می آریم

 

 

 

نمایش عروسکی :

عروسکای دستکشی هم موجودات بامزه ومفیدی هستن ، یه جندتایی گه بیشترین شخصیت کتاباش هستن رو خریدم و باهاشون نمایش بازی میکنم ..البته میثم بیشترعلاقه منده که عضو نمایش باشه تا اینکه بشینه ومودبانه نگاه کنه

 

اریگامی :

من یه سی دی دارم که توش بازی با کاعذ رو یاد میده ،بعدازاینکه میثم خوب یه کاغذ رو خط خطی کرد با اون کاغذ براش قورباغه ، پرنده ، پیراهن و... درست میکنم بدک نیست بعضی وقتا خوشش میاد

 

اشکال هندسی :

یه پک آموزشی چندوقت پیش خریده بودم که الان مدتیه دارم استفاده میکنم یه سری اشکال هندسی هستن با رنگهای مختلف وچندتا کارت که نیشه با اونا بازیایی مختلف انجام داد :  مثل طرح روی کارتها اشکال رو بچینیم یا اینکه بر اساس رنگ دسته بندی کنیم و ...میثم این بازی رو خیلی دوست داره البته در کنار من ...

نقاشی با  مداد شمعی :

برخلاف من و بابای میثم که هر دو عشق نقاشی هستیم و بعضی وقتا یه چیزایی میکشیم ،میثم خیلی به نقاشی علاقه نداره باید کلی شور و هیجان به خرج بدیم تا با مداد شمعی و کاغذ برامون نقاشی بکشه ،همیشه داد اینکه میخوام نقاشی بکشم رو داره اما وقت عمل خیلی ذوق نمیکنه ...این عکسا حاصل یه ساعت فریادهای هیچان و پرشور بابای میثمه که با هر خطی که میکشید یه متر بالا میپرید

 

 

نون بیار کباب ببر :

این بازی که معرف حضور هست ؟ با این تفاوت که من عامدا اجازه میدم میثم چندباری روی دست من بزنه و با هربار زدنش کلی داد و هوار  راه میندازم و میثم غش غش میخنده

شمارش اعداد :

من و میثم و باباش میریم رو میز میایستیم هر کدوم روی یه عسلی ! اون وقت به نوبت شروع میکنیم شمارش اعداد هرکی اشتباه بگه باید از روی میز بیاد پایین (که میثم هیچ وقت زیر بار نمیره )ههههه

خاصیت این بازی علاوه بر یادگیری شمارش اعداد ، مشارکت من و بابای میثم با این قد و قواره هامون تو بازی میثمه ...برای بچه ها لذت بخش ترین چیز مشارکت پدر و مادر با هم در بازی بچه هاست

بالش بازی :

بالش ها رو به ترتیب روی زمین میچینم اون وقت جفت پا روی هر کدوم میپرم البته من خوب انرژی میسوزونم اما میثم با خیال راحت میپره و اصلا نفس نفس نمیزنه ...اینم خاصیت سبک وزنیه دیگه ! گاهی هم یه چهار پایه کوچولو میزارم کنار بالش ها و از روی اون میپریم رو بالشا ....خاصیت این بازی اینه که هم قدرت تعادل بچه ها زیاد میشه هم جفت پا پریدن رو یاد میگیرن

 

بسکتبال :

یه تور بازی بستکبال داریم که به صندلی محکمش میکنیم اون وقت  انواع و اقسام توپا رو میندازیم توش، میثم هنوز نمیتونه از فاصله زیاد اینکار رو بکنه اما مطمئنم که کمک خوبی بهش میکنه هم تمرکزش رو بالا میبره و هم قدش رو بلند میکنه

تا کردن لباسها :

این یه بازی هست که مامانا برای سرگرم کردن بچه ها و ایضا جلوگیری از تکرار کارهای روزانه با بچه ها انجام میدن ،‌ خاصیتش اینه که هر لباسی رو که تا میکنی نمیان دوباره بازش کنن !!‌ خودشون با لباساشون سرگرم ان ...خلاقیت تو تا کردن لباس هم خیلی جالبه ، میثم آخرش همرو دور دستش میپیچه و فشار میده تو کشوی لباساش !!!

 

عمو زنجیر باف :

این بازی رو به همون شکل قدیمیش انجام میدیم با این تفاوت که گاهی به جای شعرش قرآن میخونیم یا شعرایی رو که میثم دوست داره تکرار میکنیم (خوب انرژی میگیره )

 

گرگم به هوا :

اینقدر بالا و پایین میپریم تا سرمون گیج بره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 قایم موشک :‌این بازی هم به همون شکل قدیمی !‌به نوبت چشم میزاریم و یه جایی که خیلی تابلو باشه قایم میشیم ...جاهایی که میثم قایم میشه خیلی خنده داره !!!!

 

بگرد و پیدا کن :

یادش بخیر هروقت بیکار میشدیم تو کلاس معلممون باهامون بگرد و پیدا کن بازی میکرد ما با میثم اینجوری سروع کردیم : یه وسیله مورد علاقه میثم رو میزاشتیم یه جایی وقتی می اومد تو اتاق با اشاره چشم و ابرو بهش میگفتیم که اون کجاست ،الان شکل کامل تری پیدا کرده و خودش باید بگرده و پیدا کنه گرچه خونه ما اینقدر گوچیک و پر وسیله هست که این بازی برای خود من هم سخته !!!!!!!!

سایه بازی :

این بازی رو از زمانی که میثم خیلی کوچیک بود با هم انجام میدادیم یه نور چراغ قوه رو دیوار میندازیم و با حرکت دست سایه بازی میکنیم خاصیتش اینه که هم خلاقیت رو تو شکل درست کردن زیاد میکنه و هم ترس بچه ها رو از تاریکی کم میکنه

 

سطح شیبدار :

روی مبل یه میز عسلی کشیده میزارم انواع و اقسام اسباب بازی ها اعم از ماشین و توپ و عروسک و...می ارم و یکی یکی هلشون میدمروی میز تا غلت بزنن و برن پایین اون وقت میثم یه دونه یه دونه سوال میکن این چرا نمیره پایین یا این چرا تند رفت پایین ؟ و براش توضیح میدم که علت هرکدوم چیه ...

 

تئاتر عروسکی :

این جزو بازیا نیست اماچون به تازگی وارد فعالیتای من و میثم شده خوشم اومد بنویسم ...

 

بازیای من و میثم هر روز شکل تازه ای به خودش میگیره ،گاهی فقط من بازی میکنم ،گاهی با هم و گاهی هم بهش میگم امروز باید خودت بازی کنی ، اینجوری نه من ونه میثم خسته نمیشیم البته حدود ساعت ۶ بعداز ظهر انرژی من تموم میشه اما میثم بعد از یه خواب دوساعته تجدید انرژی کرده و دوباره از اول...واینجاست که پدر خسته اما مهربان به داد من میرسه ( خدا حفظش کنه )

این پست هم مثل پست کتابای میثم ان شالله به روز خواهد شد...

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٠ ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()