پس چرا هدیه نخریدیم ؟

سلام

 

از کجا شروع کنم ؟

اول یه چیز بنویسم که نمیدونم درسته یا نه ...

یه چند وقتیه که دلم برای امام زمانم میسوزه از این جهت که با خودم میگم آقا برای کی میخواد بیاد ؟ برای کسایی که ادعای ایمان میکنن و ادعای انتظار ولی وقتی پای حرف و صحبتاشون میشینی میبینی که ایمان و تدین هیچ جای زندگیشون دیده نمیشه ؟ اعتقادشون لقلقه زبانشونه وبیشتر جنبه ابزار داره ! به عروسی و مراسم مختلط که میرسه خدا چیکاره است ، به بیماری و مریضی بچه شون که میرسه امام رضا (ع) همه کاره است ... اینقدر غصه میخورم از این روزمرگی آدمای دور و برم ...از اینکه فقط به فکر این هستن که چی بخورن چی بپوشن کجا برن ...تربیت دینی کیلو چنده ؟ خانوم جامعه خرابه ! هرقدر هم تو بچه ات رو دینی بار بیاری جامعه خرابش میکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این یعنی اینکه من و بقیه مادرا بی خودی داریم سر خودمون رو خالی میکنیم !

اینقدر سر این مسایل غصه دار هستم که نگو ...دلم نمیخواد آقا بیاد ...همیشه وقتی حوادث ظهور رو میخوندم میدیدم که نقش مردم ایران خیلی کمرنگه ...اون موقع ها برام سوال بود چرا ؟ مردم ایران که تو این زمینه خیلی فعال ان ... اما الان فکر میکنم همون بهتر که نباشن ! مایه دق دلی ! بر این باورم که هنوز وقتش نیست ،هنوز لیاقت در هوای پاک معصوم رو نداریم ...

 شب تولد امام زمان میثم به من گفت : آخ مامانی ! اگه امشب تولد امام زمانه پس چرا ما هدیه نخریدیم ؟؟؟ ومن فکر کردم واقعا چرا من روم نمیشه اعمالم رو بردارم و به عنوان هدیه ببرم تولد آقا ؟

اینایی که گفتم با دعا برای فرج منافات نداره ... داره ؟

دعا میکنیم که خدا فرجی تو کار قوم به ظلمت رفته ایجاد کنه تا فرج اصلی اتفاق بیفته ...

 

---------------------------------------------------------------------

بریم سر موضوع اصلی وبلاگ : میـــــــــــثـــــم

 

این مدت خیلی اتفاقا افتاده :

میثم حدود یه ماه هست که دوتا کلاس میره : کلاس کلبه شادی خانه فرهنگ و کلاس حلقه مطالعاتی خانه کتابدار.

کلبه شادی یه کلاس یه ساعت و نیمه است که توش کاردستی و بازی و شعر و قصه و نقاشی داره و اسمش روشه کلبه شادی ! میثم سال گذشته اصلا تو این کلاس نمیموند اما امسال با ذوق وشوق فراوون میره و تو کلاس هم حسابی وروجکه !

حلقه مطالعاتی هم یه کلاس بسیار بسیار خوبه که تو خانه کتابدار تشکیل میشه ، بچه ها طی دوهفته کتابی رو که از کتابخونه امانت گرفتن میخونن و تو حلقه مطالعاتی واسه بقیه بچه ها توضیح میدن ، برای تقویت کتابخوانی و حس اعتماد به نفس بچه ها عالیه ... میثم هم که الحمدلله آخر اعتماد به نفسه و تواین کلاس به راحتی برای بچه ها بلبل زبونی میکرد

میثم تو کلاس حلقه مطالعاتی به همراه خاله مینا (داره توضیح میده )

خاله مینا کتاب رو دستش گرفت تا بچه های دیگه هم ببینن (کتاب ماهی رنگین کمان )

اینجوری نمیشه باید بلند شم وایسم !

----------------------------------------------

 

یه سفر یه هفته ای هم به شمال داشتیم که برای تجدید قوای میثم و مامانش

خیلی خوب بود بسی مشعوف شدیم و لذت بردیم (عکسها خواهد آمد )

به لطف دوستان مجازی میثم که دیگه حالا حقیقی شدن یه چندتا تولد داشتیم : زهرا جون و حسین جون و میثم که البته تولدش با یه نفر دیگه مشترک بود ! ، قرارهای دوره ای هم سر جای خودش و به قوت خودش باقی است ...

میثم و کیک تولد سه سالگی !

شادی وصف ناپذیر میثم و ستایش و عارفه

 

بچه ها مشغول بازی در تولد حسین جون و میثم مشغول آوازه خوانی !

اجرای مشترک امیر مهدی و میثم ! (محمد صدرا و حانیه هم بک گراند تصویر هستن )

این هم یه شادی وصف ناپذیر دیگه در تولد حسین جون همراه با اجرای امیر مهدی و بک گراند حانیه ، پشت به تصویر محمد صدرا !)

اینم یه کنجکاوی کودکانه از کیک تولد حسین جون که انصافا زیبا بود

اینم از عکسای شمال

از ساحل خلوت و آروم حالی بردیم !

عکس از منظره پیشنهادی میثم !

اینم یه پرتره از میثم !

اینم یه منظره از آویدر

ناخدا میثم

سد خاکی آویدر!

کار هنری مشترک عمو محمد و مامان میثم ( گرفتن ماهی از آب هنر عمو و عکس هنر مامان میثم )

این هم هنر من ! مثلا یه مجسمه شنی !

تونستم در یه اقدام غافلگیرانه یه عکس از علیرضا بگیرم !( تو خونه مامان حانیه )

توضیح هم میخواد ؟

میثم و کیک جشن تکلیف فاطمه دختر عموی میثم

 --------------------------------------------------------------------------

تو باغچه خونمون یه قدری ریحون و تره کاشتیم ... بیشتر تره ها رو گنجشکا خوردن اما فکر کنم از طعم بذر ریحون خوششون نمیاد ! چون همه ریحونا در اومد ... میثم هم هر روز بهشون سر میزد تا شاهد رشدشون باشه روزاآب دادن باغچه و چیدن ریحون یکی از تفریحات من و میثمه ... از بابایی نازنین بابت همکاری درمورد باغچه سپاسگذارم ...جاتون خالی ریحون و پنیر  واسه صبحونه یا عصرونه خیلی حال میده خصوصا افطار ماه رمضان زبان

حاصل دسترنج من و بابایی

جای خالی تره ها مشهوده !

----------------------------------

ما مشهدیا به( یا کریم) میگیم (موسی کو تقی ) مدتی بود یه دونه از اینا هر روز میومد تو خونه ، ظاهرا دوتا تخم گذاشته بوده که امروز صبح که رفتم ببینم داره چیکار میکنه اون بالا دیدیم که دوتا جوجه فسقلی تپل مپل و ناز کنار هم دارن میلرزن ! ای جونم انگاری از فرصت نبود ما تو خونه استفاد کرده بود و جوجه هاش رو باز کرده بود ...

(عکساشون رو میذارم )

 

حالا بریم سر کلمات قصار بزرگ مرد کوچک خانه ما :

مامانی ! اگه خورشید رو بگیرم و بندازیم تو آب خنک میشه ؟

مامانی ! کدوم یکی از گاوا هستن که شیر کاکائو دارن ؟

مامانی ! الاغ با خر چه فرقی داره ؟

ای خدا مرگم چرا بعضی آدما لخت و پتی میان مهمونی ؟!! _واقعا چرا ؟

و کلماتی مثل :

احتمالا !

به نظرت !

موافقی ؟

البته !

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٤ ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()