من و پسرام

قبل از هر چیز : سال نو مبارک

امیدوارم سال جدید سرشار از حماسه سیاسی و اقتصادی برای ملت ایران باشه ، البته هنوز حمایت از کار و سرمایه ایرانی سر جای خودش هست

از خودمون بگم که زندگی رنگ و بوی لطیفی گرفته ،همه چیز شکل یه خانواده کامل رو به خودش گرفته حس میکنم زن و شوهر تا وقتی دوتایی هستن خیلی نمیشه خانواده حسابشون کرد نشون به اون نشون که پشت کارت دعوت خطاب به زوج جوان نمینویسن (به اتفاق خانواده ) مینویسن (به اتفاق بانو!)، وقتی به جمع دونفره اشون یه کوچولو هم وارد میشه حس میکنن دیگه خانواده شدن اما به نظر من خانواده با کمتر از 4 نفر شکل نمیگیره : پدرها تازه متوجه مقام پدری میشن و مادرها تازه میفهمن بچه داری یعنی چی !

این روزای زندگی  من و پسرها با شتاب خاصی میگذره طوریکه باورم نمیشه مهدی داره 5 ماهش کامل شده و میثم آماده ورود به پیش دبستانی ! قبل از به دنیا اومدن مهدی هر وقت صحبت از پیش دبستانی میثم میشد خنده ام میگرفت به نظرم هنوز خیلی کوچیک بود حتی با صحبت کردن درمورد مدرسه و.. دلم براش تنگ میشد !! اما به محض ورود مهدی میثم یهو به نظرم بزرگ شد اونقدر که دیگه پیش دبستانی رفتنش برام عادی شد، حرفای قلمبه زدنش طبیعی شد و یا حتی گاهی کرای بچه گانه اش به نظرم قبیح می اومد !! واین از اولین مشکلاتیه که یه مادر با داشتن بچه دوم دچارش میشه : بزرگ شدن ناگهانی کودکی که هنوز کودکه ! خیلی باید حواست جمع باشه که بچه 5 ساله رو  5 ساله ببینی ! باهاش باریهای بچه گانه بکنی (شاید باورش سخت باشه ؛ من به میثم گفتم دیگه شما بزرگ شدی زشته ماشین بازی کنی ) !!!!!!!!!!!!!(1)

آفتی که ناخودآگاه به سراغ آدم میاد و اگه حواسمون نباشه رشد میکنه و باعث ایجاد مشکلات بعدی میشه ..مشکلات فرزند دوم تنها محدود به مسایل اقتصادی نیست یعنی به نظر من اصلا مسایل اقتصادی مهم نیست ،چیزی که خیلی پر رنگ تر جلوگیری از ضربه روحی به اولی و تربیت یکدست و بدون فراز و نشیبه ...

اعتراف میکنم که در خیلی از موارد به عجز رسیدم ،تما متلاشم رو کردم اما باز هم  نتوسنتم به اعصابم مسلط باشم ..اگه مادری کردن تمرین صبر باشه مادر دوتا بچه بودن صبر به توان دو ئه !

خلاصه اینکه با خنده هاشون میخندم با گریه هاشون گریه میکنم ، خداروشکر روز به روز بیشتر با هم تعامل پیدا میکنن...خدارو به خاطر باران نعمتهاش ممنونم ...

 

یه خورده از فضای رایج کشورم بنویسم که سرشار شده از بداخلاقیها ! حیف که به راحتی میتونیم برای هم یار و یاور باشیم ، میتونیم همدیگه رو درک کنیم میتونیم با کنار گذاشتن یه سری اختلافات کوچیک حماسه ها خلق کنیم اما دریغ از یه جو همدلی ... این روزا بیشتر از هر چیزی یاد این جمله مولا می افتم که : وحدت کفار بر ناحقشان بیش از وحدت شماست بر حقتان !

 

امیدوارم تواین امتحان که باز هم خدا توفیق شرکتش رو به ما هم داده موفق باشیم و بتونیم ثابت کنیم که هنوز به جمهوری اسلامی امیدواریم و سعادتی جز زندگی در سایه ولایت نمی یابیم

------------------------------------

 

 

عکسهایی از پسرها :

میثم و حسین وقتی با پدرها رفته بودن قلعه سحر آمیز

 

 

 

 

میثم وحسین

مهدی و حسن

راهپیمایی 22 بهمن 1391

پروژه کاشت حبوبات و رشد و نمو اونا

 

 

حلقه کتابدار در یکی از قرارها

 

 

همگی سراپا گوشن !

 

 

 

یه پسز که عاشق موتوره !

 

وخنده هاش انرژی مضاعفی به من میده :

 

 

قدیمیا یه چیزی داشتن به نام بانوچ ...برای خوابوندن بچه های این سنی معجزه میکنه ...حیف که ما تو خونه یه جای ثابت برای بستن این نداریم وگرنه نیمی از مشکلات حل بود هههه

 

 

اینم یه نما از تفاوت قدی دوبرادر

البته کاملا مشخص که مهدی نمیتونه بایسته و پدرمحترم زحمتش رو کشیدن

 

 

بعدنوشت :

البته بعدزا تحقیق و بررسی یه این نتیجه رسیدیم که میثم رو با سن 5 سال و 4 ماه نفرستیم پیش دبستانی بهتره یه سال دیگه هم به سفارش اسلام بازی کنه و بعد حداقل تو 6 سال و 4 ماهگی بره پیش دبستنی اونم یه پیش دبستانی که مطمئن باشیم توش اموزش اجبازی نداره ...

درمورد پیش دبستانی و مشکلاتی که تو انتخابش برامون پیش اومد انشا الله تو پست بعدی چیزایی خواهم نوشت

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٢ ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()