پیش دبستانی و مافیها !

خرداد ماه امسال پراز شور و هیاهو بود ،پراز استرس  و نشاط ..وخلق حماسه ای جدید ...

تولد 5 سالگی میثم و 6 ماهگی مهدی

شروع امتحانات پایان ترم که دیگه داره نفسای آخرش رو میکشه

نمیدونم بالاخره پایان این انتخاب چی میشه  ؟ به مرحله ای رسیدیم که دیگه راضی هستیم به رضای ملت !!!!  یکی از ایرادات جامعه مردم سالار اینه که همیشه رای اکثریت رای درست نیست ...ان شالله که این بار ملت درست انتخاب کرده باشن و دین و دنیای خودشون رو دو دستی تقدیم نکرده باشن .

...

ومیثم و مهدی :

درباره پیش دبستان میثم و بالا پایین هایی که کردیم مینویسم و اینکه چقدر تو جامعه اسلامی دنبال یه مدرسه ایده آل اسلامی گشتن سخته و چقدر اسف ناک و غم انگیز !!!

چقد ناراحت کننده است که بعداز سی ودوسال از پیروزی انقلاب من یه مادر دهه شصتی باید برای آرامش و اطمینان از آینده فرزندم شهر رو بگردم تا بتونم  جایی امن برای تحصیل پسرم پیدا کنم !! عجبا و واعجبا از آنچه برما رفت و میرود !!

بعضی از مدارس به قدری سخت گیر بودن که من مادر هم از ذره بین گزینششون رد شدم : پوشیدن چادر استین دار لبنانی ! یا روسری رنگی ! جرمی است که باعث رد شدن از گزینش این مدارس میشد!!!

بعضی از جهت مسافت به اندازه یک مسافرت زمان میبرد که برای یه بپه 5 الی 6 ساله طاقت فرساست

بعضی فقط از دوستان  واشنایان و معرفی شدگان و بزرگان و لژیونرها و ... ثبت نام میکردن

و بین اونها از مدرسه میزان به خاطر کنار گذاشتن قوانین سخت و گزینش های نامعقول و در نظر گرفتن توان کودک بسیار ممنونم ...مدرسه ای که درآِینده به اون بیشتر فکگر میکنم

 

متاسفانه قشر مذهبی و تحصیلکرده آموزشی ماهم که  از مدارس دولتی جدا شدن و هرکدوم یه گوشه از شهر که معمولا مناطق اشرافی نشین و مرفه هست مدرسه ای تاسیس کردن و با هزینه هایی به واقع گزاااااف  ! تربیت نسل مذهبی رو به عهده گرفتن .به مدارس دولتی اصلا نمیتونستم فکر کنم حتی در منطقه مسکونی ما که تقریبا مرکز شهر هست و اقشار متوسط جامعه اینجا زندگی میکنن تصور اینکه پسرم تو سالهای اول مدرسه و خصوصا پیش دبستانی با بچه هاییی همراه باشه که کلمات زشت و رکیک نقل و نبات خونه هاشون و نشستن پای سی دهای و کارتونای این وری و اون وری تفریحشون و پز دادن و قیافه گرفتن عادتشونه !!! فکرش هم آزارم میداد ...

بعداز کلی پرس و جو یه تعداد مدرسه یافتم که همشون بدون استثناءآزمون ورودی داشتن ! برای یه کودک 5 ساله ! آزمون ورودی ! دلیلش رونمیدونم وواقعا هنوز نمیدونم ! آزمونی که توش انواع سوالات هوش پرسیده میشه و این سوال هنوز برای من بی جوابه که جذب کودکان باهوش و درس دادن به اونا چه هنریه که بقیه مدارس ندارن ؟ هنر معلم اینه که کودک معمولی رو به سطح عالی برسونه قدرت تفکر رو براش بارور کنه نه اینکه یه عده بچه باهوش که معمولا پدر و مادر فعالی داشتن که از همه نوع آموزش دریغ نکرده  رو جذب کنن و یعد به نام خودشون موفقیت های هر روزه اونا رو تو بوق و کرنا کنن ...

بعد ازاون همه بالا پایین کردن و تست دادن و ... به سرم زد که چه کاری ؟ پسر من هنوز 5 سالشه و تا اول مهر میشه 5 سال و سه ماه ! هنوز برای ورود به محیط قانون مدارو خشک مدرسه ،زوده ...پیش دبستانیایی که معمولا و اکثرا در همون فضای دبستان برگزار میشه و محیط و قوانین تابع همون قوانین مدرسه ای هست ... خوب که فکر کردم دیدم هنوز دوست دارم میثم بازی کنه دوست دارم هنوز از اشغال پاشغالای توی خونه اسباب بازی درست کنه و انگشتای کوچیکش هنر خلق کنه اما مطمئن بودم باورود به پیش دبستانی همه اینا تعطیل میشه : بیدار شدن  اجباری ،  سوار سرویس شدن های خسته کننده،  محیط اموزشی !! و... هیچ کدوم مناسب سن میثم نبود و از طرفی توصیه اسلام دائم تو گوشم زنگ میزد که اموزش پیش از 7 سالگی ممنوع !!!

متاسفانه تفکری که مادران امروز مارو حسابی به خودش مشغول کرده اینه که تو مهد و پیش دبستانی چی بهشون یاد میدن ؟ یعنی دقیقا همون چیزی که من ازش فراری ام : یاد دادن ! آموزش !

تو پارک مادری رو دیدم که از پیش دبستانی پسرش ناراضی بود چون طول سال دائم تئاتر کار کردن بازی کردن با رنگا رو حروم !!!کردن و... و هیچ چیزی بهشون یاد ندادن !!!

و توقعاتی که مخم سوت میکشید

منکر تعلیم  وتربیت زیر شش سال نیستم اما تعلیم و تربیت غیر مستقیم و ازاد ! و مطمئن بودم هیچ کدوم از مراکز اموزش اون آزادی رو که مد نظر من بود نداشته  و ندارن !

و وقتی مطمئن شدم که سن و سال همکلاسیای آینده میثم و قد و قواره اونا رو با پسرم مقایسه کردم و همراه شدن میثم رو با اون اشتباه محض دونستم و البته مشاوره  مربیان خوب و دلسوز اطرافم هم یاری گر بود

واین شد که میثم ما امسال هم در جوار مادر ! و داداش کوچولو روزگار خواهد گذراند و البته :

از اردیبهشت امسال با کلاس قرآن آقای نیکزاد اشنا شدیم یه مربی که واقعا دلسوز و مهربونه و برای بچه ها وقت و حوصله میذاره ... جز ء 30 قرآن رو با حوصله و به صورت کاملا غیر مستقیم ومفهومی به بچه ها یاد میده ... خداروشکر بعداز تست کلی کلاس بالاخره یه جایی پیدا کردم که مطمئنم پسرم علاوه بر اینکه با مفاهیم دین اشنا میشه علاوه بر پدرش یه الگوی بسیار خوب داره که ان شالله دوران کودکی و نوجوونیش رو سالم طی کنه ( طبق نظر روانشناسان پسر بچه ها علاوه بر پدر و برادر نیازمند یک مربی مرد خوب هستن که در اکثر مواقع الگوی تربیتی مفیدی براشون باشه واین مربی در دوران نوجوانی و جوانی از بسیاری از خطرها حفظشون کنه )رفت و آمد به کلاس اقای نیکزاد برای من که یه بچه 4 ماهه داشتم و باید با دوتا مترو میرفتم میدان شهدا و برمیگشتم بسیار سخت بوده و هست خصوصا روزهای گرم ماه مبارک  و نگه داشتن یه  مهدی کوچولو توکلاس تا تمام شدن کلاس میثم !!!! سخت بوده و هست ولی مطمئنم این تحمل سختی جایی گم نمیشه ...

و علاوه بر کلاس اقای نیکزاد کلاس ژیمناستیک جهت تخلیه انرژی یک پسر وروجک،  لازم داشتیم که با وجود سختی مسیر رفت و برگشت بازهم به جان خریدیم و تا مدرسه ژیمناستیک با بچه بغل و اتوبوس  و تاکسی میریم و برمیگردیم و البته ممنونم از هردو استاد ژیمناستیک که درک میکنن یه پسر بچه وقتی از کلاس خارج میشه باید تخلیه انرژِی کامل شده باشه ...

 

فعلا با این دوتا کلاس روزگار میگذرونیم تا بعد ...

 

کم کم باید از مهدی هم بنویسم و از اینکه دومی ها از اولی ها وروجک تر و مستقل تر عمل میکنن ،از اینکه در پایان 8 ماهگی مستقلا دست به مبل و در و دیوار میگیره و برای خودش سیر میکنه ، از اینکه مدتها وقتش رو  به دیدن بازیای میثم میگذرونه و به محض اینکه وسیله بازی رو میثم کنار میذاره به سمتش  حمله میکنه تا دقیقا همون کار رو تکرار کنه ...
از فاصله سنی این دوتا برادر به شدت راضی ام 4 سال و نیم بدون اندکی کم و بیش !!

 

 

عزت زیاد

 

 

 

بعد نوشت مهم :

 

 

متاسفانه نتونسم حریف سیستم اموزشی بشم ... به توصیه دوستان تصمیم گرفتم میثم رو برای نصف روز بذارم یه جایی که با همسن و سالاش بیشتر همراه باشه جایی که آزاد باشه و توش اجباری نباشه یه مهد پیدا کردم اما بعداز کلی حرف و توصیه و این جور چیزا بهم گفت که اصلا بچه های 5 سال به بالا رو تو مهد قبول نمیکنیم باید بره تودوره پیش دبستانی !!! حالا یا 1 یا 2 !

 

خیلی با خودم کلنجار رفتم اما اصرار میثم مبنی براینک من دوست دارم بیام اینجا و دوست دارم برم پیش دبستانی باعث شد که تصمیم بگیرم اسمش رو بنویسم البته اینجایی که نوشتم یه مهد نسبتا مذهبی هست باکادری که از تقیداتشون خوشم اومد ،بهرحال پسرک کوچک من علیرغم میل باطنی بنده باید از دوشنبه  بره پیش دبستانی ...برای سال اینده و اینکه آیا بالاخره کلاس اول خواهد رفت یا دوباره پیش دبستانی ؛ باید با مشاور مدرسه میزان صحبت کنم

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٤ ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط مامان میثم و مهدی نظرات ()